من در گوشه اتاق به انتظار آمدنت نشسته ام

ناگهان در چهارچوب در با شانه های مردانه ات ظاهر میشوی

دلم از شادی میلرزد

آنگاه من دلخوشم به نگاه های دزدانه

چقدر سخت است که نمی توانم دل سیر نگاهت کنم و بلند بگویم دوستت دارم

گاهی نگاهی به صفحه گوشی می اندازم که شاید پیام بدهی

آخر من عروس تو هستم. چرا مرا با خودت نمی بری؟

بلند میشوی بروی و دلم فرو میریزد

با بغض خفه شده در درونم فریاد میزنم

- نرو

 

و از خواب بیدار می شوم. آبی مینوشم تا مبادا چشمه اشکانم خشک شود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رویا , عاشقانه ها


تاريخ : دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

چه کرده ای که اینگونه دلم پایبند توست؟

بدون آنکه عهدنامه ای باشد، بدون آنکه حکم و سندی باشد، بدون آنکه اجباری باشد

حتی بدون اینکه ببینمت

چه کرده ای که به این صلابت وجودم به تو متعهد شده، گویا جز تو کسی را نمیخواهد و جز تو کسی را نمی بیند

چه کرده ای که تمام مرا مال خودت کرده ای؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رویا , عاشقانه ها


تاريخ : شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

به چه کارم می آید عشقی که در روزهای بارانی باید به پنجره نگاه کنم، اشک بریزم و به احساسم بگویم آرام آرام باشی و طغیان مکن زیرا من تنهایم

آن روزها هم که تو نبودی حالم همین بود

پس بودن و نبودنت به چه کارم می آید وقتی در لحظه های بارانی کنارم نیستی؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رویا , عاشقانه ها


تاريخ : پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٦ | ۳:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

وقتی که زن میشوی یعنی میدانی روزهایی خواهد آمد که حتما عشق آزارت میدهد

اما باز عاشق میشوی

نمیدانم ارزش دارد

لحظه های کوتاهی که نوازش میشوم و زیر گوشم شعر میخوانی

در برابر روزها و ساعتهای طولانی تنهایی بعد از آن؟

 

در روزهای دوری از تو و تنهاییم، آنقدر میشکنم که وقتی میایی خرده شیشه های سرکشی هستم که دستانت را زخم میکند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رویا , عاشقانه ها


تاريخ : چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٦ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

میگویی گریه نکن

میگویی اگر تو آنجا گریه کنی، من اینجا سردرد می گیرم

گریه های من از نبودن توست و تو نیستی

حتی نباید گریه کنم؟

چقدر سخت

چقدر زورگویی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عاشقانه ها , رویا


تاريخ : شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٦ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

بعد از 21 روز ندیدن

فقط چند دقیقه اصلا اصلا کافی نیست

عدد 21 خیلی معنی داره

گاهی کنار عدد 100 قرار میگیره و میشه 121

از نهم اسفند تا 30 اسفند 21 روز است

از 23 اسفند تا 14 فروردین هم 21 روز هست

توی 21 یک روز یک تخم میتونه جوجه بشه. یک موجود زنده بشه

و گاهی هم توی 21 روز یک زنده میتونه بمیره

نفس بکشه اما مرده باشه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٦ | ۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

یک طیف عاطفی در این نوشته ها هست از گرمای یک عشق که کم کم سرد شده و انگار تمام شده. مدت عمر این یادداشت ها یک روز هست. یعنی روزی یک یا دو یادداشت 

قلبسال نو مبارک قلب

برای همه عزیران، بهترین ها را آرزومندم

Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

آنقدر دلتنگم که گویی از آخرین دیدارش یکسال گذشته

آری او را سال پیش دیدم

اما چنان بر روح و روانم مسلط و در دلم جایی دارد که انگار همین دیشب

سکه، خط آمد

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

دلم میخواد تمام سکه های دنیا را جمع کنم و سمت "شیر" آن را پاک کنم

تا همیشه خط بیایید

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

بدبخت شدم

تورا میخواهم و ندارمت

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

میگویند چقدر امروز ناز شدی، چه کردی؟

گفتم هیچ

اما امروز چشمانم را با اشک شسته ام که برق میزنند

رنگ پریده ام و کمی تب دارم

امروز تو را از دست دادم. خودم با دستان خودم گلویم را فشردم

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

تک تک متنهایی که می فرستی را نمی خوانم

می بلعم

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

مرد قدرتمند من

مغرور دوست داشتنی

پادشاه فاتح سرزمینم

آنقدر می خواهمت که به گمان هیچکس نمی گنجد

حتی خودم

با تو می شود آنقدر گناه کنم تا در آتش قهر همه دنیا بسوزم

با تو آرزو دارم جهنمی شوم اگر تو آنجا باشی

با تو دوست دارم عصیان کنم برابر تمام قوانین اجتماعی

با تو می توانم اسیر شوم اگر کمند اسارتم دستان تو باشد

و هرگز لب به طلب آزادی باز نکنم اگر با بوسه ات دهانم را مهر کرده باشی

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

 

 چقدر خاطراتت پررنگ شده

وقتی هنوز نرفته بودم اینقدر واضح صحنه های آن شب در خاطرم نمی آمد

حالا ثانیه به ثانیه اش هر شب جلوی چشمانم رژه میروند

کافه ...

مکالمه های کنار خیابون روبروی دکه روزنامه فروشی

با لاک بنفش. یادت میاد؟

لرزش قلبم رو یادم نرفته وقتی اولین بار بی پروا گفتی: امروز دستات مال منه

خدایا چقدر ذهنم فعال شده

صحنه ها و لحظات کافه همیشگی

خنده ها و بغض هاش

عصبانیت ها و قول گرفتن های مکرر بین بوی سیگار

جمله: من چی کار کنم که تو شاد باشی؟ چیکار کنم دیگه بغض نکنی؟ و جواب یک کلمه ای من

-  نرو

Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

آه دیدی تمام شد فرصت عاشقانه ها؟

و نشد کنار گوشت

 صدا کنم نامت را

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

وقتی تورا و نگاهت را تصور میکنم

دستم را بین صورتم میگیرم و محال است چشمانم خیس نشود

من همیشه با تو بارانیم

Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

باور نمی کنم

باور نمی کنم

دیگر هیچ عاشقانه ای را از تو باور ندارم

تو فقط با گفتن اینکه حالت بد است می خواهی حال من را بد کنی

وگرنه آنقدر خوب هستی که "تلخ جان­های مکرر حوصله سر بر " را دوست داشته باشی

من فقط می خندم

خنده­های منم تلخ است. دیگر اما جان ندارد

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

می دانی چیست؟

دیگر زنگ تفریح روزهای آمدنت نخواهم شد

 Image result for ‫جدا کننده متن‬‎

دوست داشتنت

دیگر زیبا نیست

میخواهم جراحیش کنم

چاقو برداشتم

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٦ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

خیلی گذشته

نزدیک دو ماه

چی بنویسم؟ حس ها فراموشم شده

روز بیست بهمن سالگرد باباست

روز قبلش یعنی نوزدهم، من از پایان نامه دفاع کردم و میدونم روحش کمکم کرد

 

وقتی از 2 دی ماه آماده دفاع بودم و همش به علتهای مختلف عقب افتاد تا رسید به 19 بهمن. اینهمه استرس تا بالاخره تموم شد.

 

چقدر بی مزه نوشتم!

دیگه اینجوری شدم. خل و چل


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٥ | ۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.