شبِ قَدرست و شدم ساکنِ میخــانۀ عشق        می زنم بوسه به جام می و پیمانۀ عشق

شبِ قـدر است و مَلَک آمده از عـــرشِ وجود        مـُــژده وصـــل بیـــاورده زِ جـــانــانۀ عشق

رهـــــروِ وادی پُــــر وحشتِ رنـــجیــــم و بلا          مَقصد مـاست حرمخانه و کاشانۀ عشق

زاهـِــــدا طعنۀ بیجــــا مَـزن و خُــــــرده مگیر          مستِ مستیم و خـــراباتی میخانۀ عشق

عهدِ مجنون بگذشته است و کنون نبوبتِ ماست          دل بَــر آن لیـلی لیلا شــــده دیوانۀ عشق

حَــــرم و کعبـــه و دِیـــرست زیـــارتگه عـــام          قبله‌ی اهل محبت حَــرم و خـانه‌ی عشق

صــابــر از سوز درون نغمه‌ی جــانسوز سرود

بـــــوده از روز ازل والـــه و پـــــروانه‌ی عشق



تاريخ : یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

 امروز صبح که داشتم می اومدم سرکار، توی دلم آرزو می کردم که کاش هم به موقع برسم و هم هفته خوبی پیش رو داشته باشم، نزدیک متروی میدون فردوسی دیدم یه پسر بچه کوچیک ( 6 یا 7 ساله) دنبال یه پرنده بی نوا کرده و همش میخواد بگیردش. "یاکریم" بیچاره  هم بدو بدو میکنه و نمیدونم چرا نمی پرید. وقتی به پسرک نزدیک شدم آروم دو تا شونه اش رو از پشت گرفتم. برگشت با ترس نگاهم کرد. درسته اول صبح بود و منم روزه و کمی خوابالو اما سعی کردم با انرژی و مهربون بهش لبخند بزنم. بعد گفتم: آقا کوچولو این پرنده هم مثل الان تو ترسیده . چرا میخوای بگیریش؟ ببین خودت چقدر ترسیدی من گرفتمت. مطمئن نبودم پسربچه میفهمه من چی میگم و منظورم رو گرفته یا نه. اما از اونجایی که میدونم دل بچه ها پاکه امیدوار بودم درک کنه. همین حین بود که مامانش هم اومد و متعجب نگاه کرد. من بازم با لبخند توضیح دادم که منظورم چی بوده. خانمه هیچی نگفت و یه نگاه خاص بهم کرد. شاید هم فکر کرد دیوونه ام که بچه اش رو ترسوندم تا بهش ترس یه پرنده رو نشون بدم. ولی مگه غیر از اینه؟

چرا گاهی اشرف مخلوقات بودنمون رو میخواهیم با زورگویی و آزار مخلوقات خدا نشون بدیم؟ چرا با مهربانی و کمک، به زمین و زمان و کائنات ثابت نمی‌کنیم که ما سزاوار این لقب هستیم؟

خلاصه پرنده خوشبختانه پرید و رفت و منم به موقع به محل کارم رسیدم و آرزو کردم حداقل پسره توی ضمیر ناخودآگاهش فهمیده باشه چی میگم. اگر بزرگترش خرابش نکنه!

 



تاريخ : شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

 الهی!

نــه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم * نـــه تـو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگــر بـــاز نگردد نروم بــاز به جــایی  * پشت دیوار نشینم، چــو گــدا بر سر راهـی

کس بغیرازتو نخواهم،چه بخواهی چه نخواهی*بازکن درکه جزاین خانه مرانیست پناهی



تاريخ : یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

ماه مبارک رمضان خیلی نزدیکه. امیدوارم که مقدمش برای همه ما مبارک باشه.

روزه‌داران عزیز، روزه هاتون قبول و دعاهاتون مقبول

خیال باطلیادش بخیر...

یادش بخیر وقتی به سن تکلیف نرسیده از بوی گل کبابی (کباب تابه ای) که مامانم تازه درست کرده بود بیدار میشدم و تصمیم می گرفتم روزه بگیرم و سحر میخوردم. بعد توی روز همش گرسنه میشدم و میخوردم و به خودم قول میدادم که از این ساعت روزه هستم تا شب و یک ساعت بعد دوباره چیزی میخوردم و دوباره قول و...

یادش بخیر که فقط توی ماه رمضون زولبیا و بامیه پیدا میشد و برای خوردنش باید یک سال صبر می کردیم و توی زمان بعد از جنگ که مزه قند سوخته میداد

یادش بخیر که میزدم شبکه ای که به جای دعای «ربنا» دعای «اسماءالحسنی» رو بخونه و چون تندتر میخوند فکر میکردم اذون این شبکه رو زودتر میگه

یادش بخیر وقتی اولین بار روزه کامل گرفتم یکی از دوستان مامانم گفت ممکنه بچه ات از تشنگی بمیره و مامانم از هولش موقع ربنا بهم آب داد!

یادش بخیر شبهای احیاء پای دعای جوشن کبیر خوابم می گرفت و وقتی بیدار میشدم میدیدم آخرشه و من خواب بودم

یادش بخیر که بوی آش رشته شب نوزدهم هاجر خانوم توی حیاط خونه دیوانه ام می کرد و تا افطار جونم به لب میرسید

یادش بخیر شب بیست و یکم به زور خودمون رو بیدار نگه میداشتیم و وسط دعا فقط واسه یه غلط کوچیک لفظی یه ساعت بهم میخندیدیم و بعد میزدیم توی لوپهامون که شب شهادت خندیدیم و میریم جهنم!

یادش بخیر عید فطرها دستهام توی قنوت طولانی نماز عید می لرزید و وقتی اون شخصی که قنوت رو بلند میخوند به کلمه آخر قنوت (مخلصون) میرسید من فکر میکردم منظورش اینه که خلاص شدیم!

یادش بخیر زمین پشت مسجد صاف نبود و قلوه سنگها زانوم رو موقع سجده نماز اذیت می کرد.

اما حالا...

حالا راحت روزه کامل می گیرم. حالا سحری سبک میخورم. حالا زولبیا و بامیه زعفرونی خوب همیشه میشه پیدا کرد!

حالا میدونم همه شبکه ها همزمان اذون میگن . حالا اصلا تا نزدیک افطار خونه نیستم که بوی آش هاجر خانوم کلافه ام کنه.

حالا همه دعای جوشن کبیر رو کامل با همه اعمال شبهای قدر انجام میدم و خوابم نمیگیره. حالا دیگه اصلا شب شهادت خنده ام نمیگیره. حالا دیگه قنوت طولانی نماز عید اذیتم نمیکنه و دستهام نمی لرزه و زمین پشت مسجد هم آسفالت شده و صافه

اما نمیدونم چرا اونوقتها بیشتر مزه میداد. اصلا حال و هوای شهر و محله بهتر بود. اخلاق همه هم بهتر بود.

چند ساله هر وقت نزدیک ماه مبارک رمضان میشه یاد سوال یه دوست می افتم که یه روز ازم پرسید: « ماه رمضون همه ادعا میکنن که توبه کردن و دیگه نمیخوان هیچ گناهی کنن اما بعدش هیچ تغییری به وجود نمیاد و هیچی عوض نمیشه. چرا؟» واقعا چرا؟؟

چند خط از دعای امام سجاد در شروع ماه مبارک رمضان تقدیم به همه دوستانم: «بارالها، تو را به حق این ماه رمضان و به حق هر کس که از آغاز تا پایان آن بندگى تو کرده، سوگند مى‏دهم که بر محمد و آلش درود فرست، و ما را در این ماه به کرامتى که به اولیاء خود وعده دادى سزاوار کن، و آنچه را که براى اهل سعى و کوشش در طاعت و عبادت قرار داده‏اى براى ما قرار ده، و ما را در سایه رحمتت در ردیف کسانى قرار ده که استحقاق برترین مرتبه را نزد تو پیدا کرده‏اند.» آمین



تاريخ : شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

منت خدای را عزوجل، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.

از دست و زبــــان که بــرآید، کز عهـده شکرش بـــردرآید

بنده همان به که ز تقصیر خویش، عذر بدرگاه خدای آورد

ورنــه سزاوار خـداونـدیش، کس نتواند که به جـــای آورد

با توکل به خدای مهربانم و امید به محبتهای سپید دوستانم آغاز کردم و آرزو دارم با یاری حی سبحان و تشویق یاران ادامه دهم...



تاريخ : چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

تاريخ : چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : پرشین بلاگ | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.