امروز هم گذشت...



تاريخ : پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

خب طفلک پیرزن بود و خب گوشش حتما سنگین یا حواسش نبود. این راننده اتوبوس دست گذاشته بود روی بوق و برنمیداشت. با خانمی که کنار من ایستاده بودیم گفتیم خب شما ترمز کن طفلی حتما نمیشنوه. راننده ترمز کرد اما دستش رو از بوق برنداشت. پیرزن متوجه شد و هول هول سعی کرد رد بشه و رد شد.

راننده شروع کرد غرغر که اینا آدم نیستند و باعث بدبختی ایران اینا هستند!!! (ربطش چیه نفهمیدم) خانم کنار دستم گفت: آقا پیری برای همه هست. باز راننده توجه نکرد و گفت: عمرشون رو کردن و باید .... خیلی جا خوردم و دلم سوخت. خیلی بی انصافی بود.

از اونجایی خدا جای حق نشسته و البته اگر فقط دقت کنیم میفهمیم هرچیزی توی این دنیا هم نتیجه کارهای خودمون هست. جواب کار کوچیک، کوچیک و همینطور به نسبت زیاد میشه. البته هم در مورد کار بد و هم در مورد کار نیک. هر دو هم به یک اندازه... چه بسا کار نیک ما چندین برابر پاداش داره و کار بد ما یک جزا.

بهرحال این اتفاق افتاد: همون وقت جوونی بدون توجه به چراغ و بی خیال از وسط خیابون رد شد و راننده هم که بوق زد برگشت چهارتا فحش آب نکشیده به راننده داد! من و خانم کنار دستیم بهم نگاه کردیم و خندیدیم.. منم توی دلم گفتم: فحشها نوش جوووونت!! نیشخند



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

ماه اسفند رو خیلی دوست دارم... از بچگی هم خیلی دوست داشتم. حتی بیشتر از فروردین. لبریز از شور و هیجان و زیبایی هست. من میگم هرچیزی آخری داره و اسفند هم آخرشه

انرژی که در ماه اسفند برای شروع سال جدید هست، در خود سال نو نیست. اسفند یعنی لرزیدن قلب برای یک شدن، یک آمدن... اسفند یعنی هیجان شیرین یک انتظار... آماده شدن برای یک شروع...

اسفند یعنی بوی عطر سمنو و ریختن سبزی عید..

اسفند یعنی بوی پاکیزی، یعنی مور مور شدن از سرمای لطیف...

اسفند یعنی ماه ماهی های عاشق...

 اسفند یعنی تو...

 

پی نوشت: خدایا خدایا خدایا هزاران مرتبه شکر که الان مامانم کربلاست... هزاران مرتبه شکر برای دونه دونه آرزوهایی که برآورده میکنی... هزاران هزار مرتبه شکر به خاطر اینکه تو خدای من هستی.



تاريخ : یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.