روزگار سه سال چرخید و دوباره تولد پیامبر افتاد روز جمعه. عین سه سال پیش. سه سال پیش توی بهمن 90. روز پنجشنبه عین امروز. شب جمعه عین امروز. شب تولد پیامبر عین امروز

امروز روزی... عین امروز... بابای مهربونم به خاک سپرده شد. من با درد و گرد یتیمی، دختر جوانی بودم که پریشان میگریستم و به پشت و قلب خالی شده ام فکر میکردم. و همه میگفتن عجب شبی رفت... شب جمعه... شب تولد پیغمبر... عین امروز... عین امشب

خداوندا دلم تنگ است / سراپایم پریشان است

درون سینه ام فریاد و غوغایی نهفته، مشت می کوبد

می فشارد بغض با دستان گلویم را

و من آشفته از دردم

و حیرانم..

چه مظلومانه او را نزد خود خواندی

شب میلاد پیغمبر

چه معصومانه گفت لبیک!

و من ماتم

مبهوتم..

باورش سخت است که من دیگر نخواهم دید نگاه پر ز مهرش را

دگر در خواب خواهد گفت: بیا بابا

دو دستش باز و من با خنده خود را لوس خواهم کرد

نازم را خریدار است

او باباست...

خداوندا من از مردن نمی ترسم

اگر باور کنم نشنیدن صدای گرم و پاکی

که با هر خنده ام می گفت:

«قِه‌ضات به کَفه‌ی لَه عمرم کَچه باشه‌گی باوکی»

 معنی جمله کردی ( آخر شعرم) که پدرم همیشه میگفت: «درد و بلات به جونم دختر خوب بابا»

بابای خوبم! مهربون پراحساس

دختر خوبی بودم؟ چطور بودم؟ راضی هستی؟ با تمام وجود سعی کردم هیچ نیازارم و هیچ کینه به دل نگیرم. محکم باشم و مهربان. دختر شایسته بابا بودم؟ اگر بودم و اگر بودیم لبخند بزن... شاد باش امشب در بزم بهشتیان در شب میلاد رحمه للعالمین و دعای خیرت را بفرست به زمین به همراه همه شادمانه های ملایک که دعای پدر در حق فرزند و دختر تا ابدالدهر می گیرد...

امروز عجیب هر سه دلتنگتیم و فاطمه بانو چون همه زنهای سنتی و باحیای قدیم سرزمینم، خوددار دلتنگی همدم بروز نمیدهد. اما نگاهش... نگاهش...

عجیب خونه بوی تو رو میده امروز... عجیب اینجایی... همین جا



تاريخ : پنجشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۳ | ۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

چندتا دوبیتی وسط درس خوندن حاصل کار امروز من!

 

دل من، روبروی عشق، حیران

دل یارم، نه سر دارد نه سامان

هــوای بی قراری دارم امروز

خداونــدا دلش را نرم گردان

دل بی زبون من، با تو هوای خنده داره

اما یک گوشه نشسته، عین یکدونه بیچاره

من به تو پیام میدم، تو هم بمن جواب بده

من میگم دوسم داری؟ تو بگو  آره، آره 

 

کاش  دلش  تنگ بشه، دنبال  یک بهونه باشه

من براش یه دونه باشم، اون برام یه دونه باشه

این قدر عاشق بمونیم، این قدر  لیلی و  مجنون

شور عشق ما دوتـــــــــایی، قصه شبونه باشه



تاريخ : شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳ | ٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

گاهی توی محل کار آهنگهای بی کلام و ملایم میذارم. هم محیط دل انگیز میشه و هم تمرکز میکنم و همکارها هم خوششون میاد. گاهی خودشون میگن یه آهنگ بذار

دیروز داشتم از همون سایت که دوست دارم آهنگ گوش میکردم. دیدم بهتره آهنگها دانلود کنم که همیشه داشته باشم. یه آهنگو خیلی خوشم میاد. Moulin Rouge. که طبق عادت وقتی از یه آهنگ خوشم بیاد اینقدر میشنوم گاهی 10 بار بیشتر . پشت سر هم در روز

دیروز که آهنگها به خاطر دانلود پشت هم پخش میشد و خیلیهاش رو اولین بار بود. یک آهنگ تمام وجودم رو سمت خودش کشید. بهمم ریخت. متقلبم کرد. دلم را لرزوند و به شدت جذبم کرد. زود رفتم ببینم اسمش چیه. جالب بود اسم آهنگ  Secret Love بود!

واقعا نه ملیت مهمه نه زبان. نه آهنگ با کلام نه بی کلام. نه خارجی نه وطنی. زبان موسیقی زبان حال دل هست. زبان موسیقی یک زبان هست. 

دیگه دانلود نکردم. تمام دیروز بارها شنیدمش...

و امروز هم ...



تاريخ : چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳ | ۸:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

اینقدر سرم شلوغه که نمیتونم بیام بگم سرم شلوغه

فقط اومدم بگم. فصل سرما شروع شده ها. یادتون نره اون پنجول های کوچولوی توی برف رو. غذاهای اضافی رو به حیوانات خدا ببخشید. برای شما اضافی و برای اونا حیات و زندگی هست.

وقت گذاشتم اومدم بگم توی این فصل، پرنده ها نمیتونن دونه زیاد پیدا کنن. لطفا برنج و خرده نون رو براشون جای مناسب بریزید. اومدم بگم همه ما، حق زندگی داریم. آخه دنیا مال آدمها نیست فقط.

اومدم یادآوری کنم چون اسم ما شده اشرف مخلوقات معنیش این نیست خودخواه باشیم و خودمحور! معنیش اینه مسوولیتمون بیشتره.

اومدم بگم بترس از روزی که خداوند ازت سوال کنه: اون حیوون بی زبون، بی پناه که جای خوابش فقط اندازه یه کارتن کفش بود و غذاش، اضافه های دور ریختنی غذای تو رو چرا پناه ندادی؟ چرا از گوشه حیاط یا پارکینگ خونه بیرونش کردی؟ مگه مخلوق من نبود؟ مگه من نگفتم هیچ چیز رو بیهوده نیافریدم؟

فقط کافیه مونده غذات رو جدا کنی و کنار سطل زباله بذاری. اون گربه لاغر و گرسنه، شبانه با ترس، یواش یواش میاد و میخوردش... فقط کافیه نون خرد و برنج مونده رو یه جایی بریزی که بارون و برف نریزه روش. اون گنجشک و پرنده کوچیک میاد و میخوردش. مورچه میبردش..

اومدم بازم بگم اگر یه روز خواستی به بچه ات یاد بدی به هم نوعش کمک کنه و دلت نمیخواد گنگ نگاه کنه. و معنی این حرفت رو بفهمه از همین حالا کمک به مخلوقات خدا رو یادش بده. مطمئن باش خودش که بزرگ شد از دیدن همنوع نیازمندش، دلش میلرزه و کمکش میکنه.

اومدم بگم هر روز فقط یه ذره مهربون از دیروز باشیم. یه ذره مهربون تر

اومدم بگم مهربونی نه به مذهب کار داره، نه قومیت و نه به فرهنگ هزارساله داشتن یا نداشتن. مهربونی فقط یه معنی داره.. اونم اینه: مهربون باش... همین

 

 

پی نوشت روز بعد: تذکر خیلی خوب از دوست خیلی خوبم. مهم است:

با آغاز فصل سرد، بچه گربه ها و گربه ها برای گرم شدن به داخل موتور اتومبیل ها پناه می برند و رانندگان بدون اینکه بدانند با روشن کردن و به حرکت در آوردن ماشین خود باعث له شدن این موجودات کوچک می شوند. در فصل سرما، مراقب گربه های پناه برده به موتور خودرو باشیم برای جلوگیری از وقوع چنین فاجعه ای، پیش از روشن کردن اتومبیل می توانیم اقدامات زیر را انجام دهیم:

1- خود کاپوت را بالا زده و داخل موتور را چک کنید، مبادا که مهمان ناخوانده ی بی پناهی در آن باشد و آسیب ببیند.

2-چند ضربه به کاپوت و چرخ های جلو بزنید تا گربه یا بچه گربه ای که احیاناً داخل موتور اتومبیل شما خوابیده فرصت خارج شدن پیدا کند.

3-پس از سوار شدن ماشین را حسابی تکان دهید.

4- پس از سوار شدن چند بار محکم به داشبورد ماشین با دست ضربه بزنید.

5- چند بار بوق بزنید. هوای همه همزیستان بی پناه شهرمان را داشته باشیم.




تاريخ : شنبه ٦ دی ۱۳٩۳ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.