شیراز، از دوست داشتنی ترین شهرهای ایران. چرا؟ فکر میکردم چرا اینقدر عاشق این شهرم و چرا دوست دارم بارها و بارها بهش سفر کنم و تنها شهری (از سری شهرهایی که فامیل نداریم) هست که بیشتر از یکبار ازش دیدن کردم.

شهری که هر آدمی با هر سلیقه ای رو مجذوب میکنه و همه ابعاد یک شخصیت رو میتونه پوشش بده. بعد دینی و مذهبی، بعد ملی ایرانی مطلق، بعد عرفانی، بعد ادبیاتی و بعد تاریخی فرد رو... برای یکی مثل من که همه این ابعاد رو داره فوق العاده جالبه و برای کسایی که فقط یک یا چند بعد از این ابعاد رو هم دارن دیدنی و خواستنی هست.

شاهچراغ با مسئولین مهربون و مردم مهربانتر شیرازی و البته حریم پر از معنویت احمد و محمد بن موسی الکاظم علیهم السلام. خدایا شکرت که شبهای قدر اونجا بودم.

تخت جمشید و مجموعه پاسارگاد که یادگار شکوه ایرانیان از قدیم و مایه مباهات هرایرانی و ایران دوست.

حافظیه و حافظ که یگانه شاعر دوست داشتنی ایرانی که دیوانش همیشه در هر خانه ایرانی کنار قرآن قرار گرفته

سعدیه و سعدی شاعر بلاشبیه ادبیات عاشقانه با پندهای شیرین و حکایتهای همیشه مثال زدنی

هفت تنان و چهل تنان که عرفا و عارف شناسان میدونن چی میگم با اون داستان جالب و قشنگشون

باغ های زیبا و قدیمی با طراحی های خاص و روح فزای دلگشا، ارم، نظر، جهان نما، عفیف آباد و...

مقبره شاه شجاع ممدوح خواجه شیراز که به قول راننده بی نظیر و خوبمون که میگفت طی این هشت سالی که شغلم این بوده شما شاید دومین نفری باشی که از هفت تنان و چهل مقام و شاه شجاع سراغ میگیری

ارگ بزرگ کریم خانی و مجموعه بی نظیر حمام، مسجد و بازار وکیل که شکوه دوران کریم خان و پایتخت بودن شیراز

دروازه زیبای قرآن و شب رویایی کنار ارامگاه خواجوی کرمانی

مدرسه خان و تصور این که اینجا رو اماقلی الله وردیخان ساخته و ملاصدرا در اون درس داده حال آدم رو منقلب میکنه

امسال هم که از شانس خوب ما راننده خوش ذوق، با اطلاعات، بافهم و اهل دل و مهربونی همراه ما شد که جاذبه های شیراز را در نظرمان چندین برابر کرد. آقای مهدی قاسمی ممنونم

شیراز را دوست دارم... شیراز را خیلی دوست دارم... شیراز را خیلی خیلی دوست دارم.

شیراز رو همه دوست دارند...

 



تاريخ : یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

من توی زندگی گام های بلند برداشتم اما تا به حال نپریده بودم! 

من هرگز جیغ نزدم. تخلیه انرژی و هیجان من با جیغ همراه نبوده. حتی وقتی از چیزی ترسیدم با صدای خفه و آروم ترسم و نشون دادم. با تمرکز کردن و حفظ آرامش به مساله غالب شدم. البته تا دلتون بخواد بلند خندیدم. جسارت پرش رو هم نداشتم. توی استخر با عمق بالای ده متر شنا کردم و آروم از لب استخر خودم رو سر دادم و هیچوقت نپریدم، هیچوقت.

آخر هفته من دره نگار بودم. با دوستانم. از اینکه مثل همیشه چقدر کنارشون بهم خوش گذشت نمیدونم چی بگم. اما فرق این بار زیاد بود و چیزهای جدید و اولین بار برام داشت. مثلا اینکه من اولین بار بود توی برنامه دو روزه هم گروهک مریم مجید نبودم. اولین بار بود توی چادر اونا نبودم! اولین بار بود برنامه غذاییم رو با کسی دیگه چک کردم. و در همه عمرم برای اولین بار از ارتفاع، توی آب پریدم و جیغ زدم!

شنیده بودم بعضیها میرن شهربازی تا جیغ بزنن. من شهربازی هم که رفتم نتونستم جیغ بزنم. من وقتی پدرم فوت کرد هم جیغ نزدم.

از مریم ممنونم. از مجید هم ممنونم. مثل همیشه... مریم کنارم ایستاد و با مجید کمک و تشویقم کردن که به این حس غالب بشم و بپرم. برای من ترسناک بود. از آب نمی ترسیدم. از پریدن واهمه داشتم. میدونستم یک لحظه هست اما واقعا سخت بود. اما خواستم که فرصت رو از دست ندم. چند بار پشیمون شدم اما امتحان کردم. حسش قابل توصیف نیست اما لذت و هیجانی داشت که تجربه نکرده بودم. خیلی فوق العاده بود. خوشحالم این کار رو انجام دادم. حالا حس میکنم میتونم به هر ترسی غالب بشم. حس بی نظیری بود.



تاريخ : یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ | ٧:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

نیروی انتظامی با روزه خواران برخورد می کند!

من میدونم توی کشورهای اسلامی هم در ایام ماه رمضان کسی حق خوردن و نوشیدن علنی رو نداره. به نظرم جالب هست که مثلا یه آمریکایی یا اروپایی باید در یک کشور اسلامی مراعات قوانین اون کشور رو کنه، اما میدونم سایر امکانات رفاهی برای روزه داران فراهم هست

دلم میخواد به عنوان یک روزه دار، اونم کسی که از سن 8 سالگی روزه داری رو شروع کرد بگم که: برای من اهمیت نداره کسی جلوی من آب یا غذا بخوره! روزه داری رو تمرین اراده میدونم که اتفاقا یعنی ببین و نخور و... به نظرم باید اینقدر سطح فرهنگ و محبت بین مردم ما بالا باشه که خودشون رعایت دیگران را بکنند.

اما برام اهمیت داره که وقتی صبح گرم تابستون که ساعت هنوز 7 صبح نشده و من تشنه هستم یا عصر که توی اون داغی هوا برمیگردم خونه وسایل نقلیه عمومی و تاکسی های شهرم کولر داشته باشند. دلم میخواد جای مجبور کردن مردم، اجبار می کردند هیچ اتوبوس و مترو و تاکسی حق نداره در ایام ماه رمضان کولر خراب داشته باشه و کولرش باید روشن باشه! خوردن دیگران جلوم رو شاید کمی کم لطفی بدونم اما خفه شدن از گرما توی وسایل نقلیه عمومی رو قطعا بی حرمتی میدونم!

پی نوشت: امروز صبح هلاک شدم تا بیام سرکار چون کولر اتوبوس خراب بود. کولر تاکسی خراب بود. گاهی مترو هم کولرش خرابه. اوه



تاريخ : دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳ | ٧:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

فاصله بین هیچ عاشق و معشوقی زیاد نیست

فقط یک گام است

اگر عاشق واقعی گام اول را بردارد، معشوق حقیقی حتما به سمتش خواهد دوید

خدایا، تو معشوق منی... گام اول را برداشتم

تو نیز مرا از فضلت بی نیاز کن

و دوستانم را...

 

پی نوشت: به نظر من بین آدمهای زمین هم این رابطه هست. واقعا گاهی فاصله فقط یگ گام هست و آن گام اول هست. من این عشق را بین خودم و خدا هم تعبیر کردم. میدونم خدای مهربون خرده نمیگیره از بنده خویش. خدایی که اینقدر بخشنده است که با کوچکترین کار نیک، پاداشها میدهد.

پی نوشت2: خدایا شکرت که به هرطرف نظر کنم هستی زنده و توانا و مهربان... به به عجب صفاتی... به به عجب خدایی

 



تاريخ : یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳ | ۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

اولای تابستونه

زیر سقف آسمون ستاره ها رو میشمرم

یکی نه، یکی آره

دوستم داره یا نداره

توی دلم فال میگیرم


ستاره ها بی شمارن خواب توی چشمام میارن

با این که تردید دارم

عمدی سر دوستم داره پلکامو رو هم میذارم


 دوباره تو خوابم میاد، بهم میگه عزیز من

فالت چقدر واقعیه!

قد همین ستاره ها، دوستت دارم یه عالمه



تاريخ : دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

شنیده بودم گاهی ممکنه آدم با شکست احساس غرور کنه اما تجربه نکرده بودم. یعنی فکر می‌کردم شاید شکست باعث بشه آدم با انگیزه پیش بره یا دوباره ادامه بده اما حس خوب؟؟؟ محاله! شکست و غرور؟ غیر ممکنه

جدا از هرچیزی دیشب بعد از بازی ایران - آرژانتین این مطلب رو متوجه شدم و درک کردم. و این تجربه برام جالب بود. این رو هم فهمیدم که گاهی تلاش و نتیجه شاید بهم نخوره اما دیدن تلاش باعث میشه خیلی به نتیجه فکر نکنیم. تجربه جالبی بود.

با حاشیه فوتبال کار ندارم. فوتبالی هم نیستم (غیراز جام جهانی‌ها) اما دیشب حس خوبی به کشورم داشتم و امروز مطرح شدنش ( البته به نحو مثبت) برام خوشایند بود.



تاريخ : یکشنبه ۱ تیر ۱۳٩۳ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.