تاريخ : پنجشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()

من پول ندارم. یعنی فقط پول ندارم. اما ثروتمندم

ثروتمندم چون یه صندوقچه مرواریدهای ریز و درشت دارم به اسم دوست

ثروتمندم چون دو تا جواهر قیمتی دارم به اسم خواهر

ثروتمندم چون یک حامی قوی دارم به نام روح پدر

ثروتمندم چون یک گنج خیلی خیلی خیلی بزرگ دارم به اسم مادر

مامانم

من کلا هیچوقت توی انتخاب برای مامانم قرار نگرفتم. هیچوقت وسط چیزی که یک سمتش مامانم باشه گیر نیوفتادم. هیچوقت برای مثلا قضاوت بین مساله ای که مامانم یک سمتش بوده دچار تردید نشدم. یک کلام. من مامانم رو انتخاب میکنم و کردم. کلا همیشه حق با مامان هست. بحث هم نداره

من عاشق مامانم هستم. اینقدر عاشقش هستم که به خاطر اون عاشق همه مامانها شدم. مخصوصا کسایی که از نظر سن و سال بتونن مامان من باشن.

چیزی که در تمام دنیا باعث افتخار و دلگرمی من هست، رضایت مامانم از خودم هست. میدونم مادرم ازم راضیه. منو دعا میکنه و دعاش در حقم همیشه گرفته. حتی دعاش در حق دوستانم هم میگیره. هنوز دوستهای قدیم و جدیدم تا خیلی گیر میوفتن میگن رویا بگو مامانت دعا کنه

مامانم مدت 4 سال دانشگاهم رو میومد همراهم تا سرکوچه و ایستگاه اتوبوس و وقتی سوار میشدم می ایستاد و دعا میخوند تا اتوبوس از تیرس دیدش دور بشه. عین 4 سال رو.

مامانم وقتی شاغل شدم چون کمی از تاریکی هوا صبح زود میترسیدم مدت 3 سال اول کاری رو هر روز میومد همراهم تا سوار اتوبوس بشم و برم. عین این مجموع7 سال رو. هر روزش. یادمه پاش که شکست و 40 روز توی گچ بود بابام رو مجبور کرد همراهم بیاد!

این سه چهار سال اخیر اینقدر التماسش کردم که قربونت برم من میرم خودم. تو دم در بایست آیه الکرسی بخون. وقتی میایی تا بدونم توی این تاریکی برگشتی خونه، دل من هزار راه میره. دیگه نمیترسم ( البته الکی گفتما هنوزم میترسم اما دلم قرصه) اینقدر گفتم و گفتم و گفتم تا نیومد. اما الانا هر روز صبح بدرقه ام میکنه. با آیه الکرسی و ذکر " الله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین". و خیلی چیزای دیگه. هر روز . هر روز

گاهی که دیر و زود میشه وقتی عصرها میرسم خونه، لبخند میزنه و میگه بخدا استخاره کردم رویا ساعت یکربع به 7 میرسه؟ خوب اومد. بعد با افتخار به ساعت نگاه میکنه میگه: ببین یکربع به هفت. منم بوسش میکنم و میگم قربونت برم.

برنامه کوهی و سفر تفریحی یا ماموریت که میرم کلا دلش با من میره و میاد. هر روز برنامه که هستم تسبیح به دست دعا میکنه و همیشه هم میگه خدایا رویا و دوستاش . رویا و همکاراش. رویا و هرکی بچه منو کمک میکنه و دوست داره. و ... / دعاشون میکنه

مامانم مثلا برای دختر همسایه که سه بار سقط کرد دعا میخوند. گفت مطمئن باش اینبار هیچی نمیشه. از روزی که فهمید دختر همسایه حامله هست تا وقتی حموم چهلم این بچه شد مامانم روزی 500 تا امن یجیب خوند! مامان من هر روز با ذکر اسم برای من و خواهرهام و بچه های خاله ها و دختردایی ها دعا میخونه/ مثلا برای نوه داییم که داره واسه کنکور میخونه هر روز دعا میخونه تا روز کنکور! و کلی موارد دیگه

مامان من چنان از جون و دل دعا میخونه و گاهی هول میشه که میگم ول کن مامان. خود فلانی اینقدر نگران نیست. یادمه یه بار دخترخاله ام خونه ما بود. من موهای دخترخاله ام رو رنگ کردم. ساده گفت خاله دعا کن همون رنگ بشه که دوست دارم! مامانم دست گذاشت روی سر دختر خاله ام و دعا میخوند. خندیدیم گفتیم جراحی مغز که نکرده مامان!

قربونش برم پیگیر هم هست. مشکل فلانی که گفتی  دعا کن چی شد؟ بابای فلانی مریض بود گفتی دعا کن خوب شد؟ مامان فلانی گفتی اینجوریه براش دعا کن خوب شد؟ مشکل کار همکارت گفتی دعا کن حل شد؟ و تا حصول نتیجه دعا میکنه

مامان جونم تو که این وبلاگ رو نمیتونی بخونی. اما من قربونت برم. قربونه صورت عین ماهت برم. قربونه لوپهای نرم صورتی رنگت برم. قربونه چشمهای خوشرنگت برم. قربونه دستای مهربونت برم. قربونه ناخن هایی که با دقت و زیبایی حنا زدی برم. قربونت خنده هات برم. قربونه نگرانی هات برای من برم. قربونه راه رفتنت برم. قربونه دراز کشیدنت برم. قربونه شیطونیهات برم. قربونه سرتاپات برم. عاشقتم مامان خانوم. فاطمه بانو

خدایا همه مامان ها همینطورن. اسم مادر بودن یعنی از دست دادن منطق. یعنی سراپا عشق شدن. عاشق بودن. سوختن و گداختن برای بچه. 

خدایا مامان ها را برای بچه ها نگه دار. خدایا بچه ها هم برای مامان ها. تا غصه نخورن

خدایا تو رو هرسال قسم میدم به نام بانو فاطمه زهرا که مامان فاطمه منو حفظ کنی. بهش عمر طولانی همراه با عزت و سلامتی عطا کن. آرامش و هرچه آرامش قلبش رو حفظ میکنه حفظ کن. مامانم رو به تو میسپارم و از زبون خودش که همیشه به تو میگه من دعا میکنم که مامانم رو به تو میسپارم که تو بهترین نگهدارنده و حافظی و تو مهربان ترین مهربانانی

آمین



تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ | ۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.