تا حالا شنیدی یکی اینقدر عاشق یکی باشه که وقتی بشنوه عشقش جایی هست که میتونه ببیندش (آخه دور ازش بوده) برای یکربع دیدن عشقش بیش از 1000کیلومتر سفر بره و وقتی فقط و فقط یکربع اون رو دید و کمی حرف زد و با خجالت خداحافظی کرد دوباره بیش از 1000کیلومتر رو برگرده و همش خوشحال باشه که: وای چقدر خوب شد دیدمش... چقدر لذت داشت و... اونوقت تازه اون طرف هم اصلا ندونه که این آدم اینهمه دوستش داشته... فکر کنه اتفاقی دیدن هم رو...

تا حالا اینو شنیدید؟ توی همین دوره زمونه ها... من این آدم رو میشناسم... دلمم براش خیلی سوخته بود اما نقدش نمیکنم... فقط، هم درکش میکنم و هم واقعا دلم براش سوخته بود. الان دیگه خبری از اون آدم نیست... کلا خیلی عوض شده... بزرگ شده!

تقدیم به "او"ی گذشته:

این چه رسمیست که تو ناز کنی یک طرفه / این نشد کار که من ناز کشم یک طرفه

عین ظلم است که تو مست خرامان باشی / من به خواری حقارت برسم یک طرفه

نازنینم... این چه رسمیست.... این چه رسمیست

 این که گفت که من خسته ترین باشم و تو / غافل از آتش افروخته در سینه ی من

این چه کاریست که من مهر تو بر دل گیرم / تو شب و روز بگیری زدلت کینه من



تاريخ : یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.