بازم تا حالا شنیده بودی که یک عاشق به خاطر این که دلش طاقت نیاورده و دلتنگ عشقش شده شبونه بزنه بره 800 کیلومتر به دیار معشوق و فقط دو ساعت ببیندش و بعد دوباره 800 کیلومتر رو برگرده شهر خودش و مستقیم بره سرکارش؟ میدونم با خودش فکر کرده: « گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق/ ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم»

تقدیم به دو نفری که خیلی دوستشون دارم:

الهی خوشبختی مثل سایه بیاد دنبالتون/ خودتونم که نخوایین بیاد بچسبه بهتون

الهی اینقدر بخندید، همه بگن اینا خُلن / اما بازم خنده کنید به آدما و خودتون

الهی اینقدر بهم زل بزنید از شور عشق / تا حسابی خسته‌شه گردن و چشم و نگاتون

الهی بچه‌هاتون اینقده شیطونی کنن / دیگه راهتون ندن خونه‌هاشون فامیلاتون

الهی صبح به صبح فرشته‌ها در بزنن / وقتی که باز بکنید، شادی بیارن خونه‌تون

دیگه حرفی ندارم الهی که سپید باشید / شادیها مال شما، برای من غصه‌هاتون

 پی نوشت: الان همون کس بهم گفت که تا دیار معشوق، رفت و برگشتش 800 کیلومتر هست. اما 6 ساعت توی راه بوده بره و 6 ساعت برگرده. خب بدینوسیله اصلاح می‌گردد اما از کل قضیه چیزی نمی‌کاهد. بعله!



تاريخ : شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.