من مثل همیشه جلوی تاکسی نشسته بودم. یه خانم و آقا هم عقب بودن و توی سرما و بارون و تاریکی هوا منتظر مسافر چهارم بودیم که زودتر بریم. یه آقایی که شبیه دیوونه‌ها بود گفت: آقا.... میری؟ جواب مثبت راننده رو شنید سوار شد. حرفهایی زیر رو دیوونه مسافر ما زد: (لطفا با صدای دیوونه‌ای بخونید)

رفتم اونجا میپرسم ماشین.... اینه؟ میگه اون ته واسه..... فکر کرده من اسکولم. بهش گفتم نخیر اونجا نیست. میگه بیا بریم بهت نشون بدم اون ته مال.... فکر کرده من اسکولم. من فهمیدم اینجاست. من اسکول نیستم. پرچم محله‌مون بالاست ( مردی که عقب بود: ایولا ایولا) آره من خودم حالیم میشه. بچه زرنگم. یه بار بهم میگفتم یاکوزا لقب ژاپنی بود. حالا میگن مرد آهنی. درسته آه مادرم منو گرفته و اینجوری شدم و دارم عذاب میکشم. نمیگم نمیکشم دارم میکشم. الان چهار ساله دارم عذاب میکشم اما مادرم ازم نمیگذره. شر بودم نمیگم شر نبودم. اما واسش همه کاری میکنم براش یه عالمه پول میبرم. دستم خالی نیست ببین ببین ( پولهاش رو به بغلی نشون داد) اینارو دارم میبرم برای مادرم ( بعد با صدای عمیق و متفکر ادامه داد) اگر ازم قبول کنه. من بچه بدی بودم آهش منو گرفته. سیگار هم میکشم نمیگم نمیکشم. این فروشگاه جانبو رو دیدی؟ هفته ای سه بار میرم ازش خرید میکنم واسه مادرم. میگم منو ببخشی میگه نه نمیبخشمت. چندبار هم رفتم امین آباد نمیگم نرفتم. سه ماه چهارماهی بستری بودم باز آزاد شدم. اونجا رو همش رو میشناسم. اینم کارتم که بدونن دیوونه ام . جوون سواد داری بخونش ببین نوشته خطرناک هستم. ( مرد بغل دستیش: خطرناک نیستی؟) چرا هستم. ایناها اینجا نوشته خطرناکم هستم. به نظرت از چلوکبابی عسکری کباب واسه مادرم بخرم خوبه؟ ( سکوت تاکسی رو گرفته و کسی حرفی نمیزنه. شروع کرد به شمردن پولهاش و هی تند تند میشمرد) آقا اینو واسم بشمر خسته شدم حالیم نمیشه. ( مرد واسش شمرد حدود 300هزار تومن بود) آخیش دستت درد نکنه خسته شده بودم. خسته شدم. من پولدار بودما . زندگی داشتم زن داشتم اما زنم ایراد داشت. ایراد داشت یعنی بچه دار نمیشد بعد مهرش رو گذاشت اجرا و سه سال زندون بودم نمیگم نبودم اما همه مهرش رو دادم. من 69 میلیون مهرش رو دادم. خونه داشتم فروختم. ماشینم زانتیا بود. الانش هم همش گوشی میخرم. از این گروناها. الان میخوام برم آخر هفته علاءالدین دو تا گوشی بخرم سه میلیووووون. دارم نمیگم ندارم. ( دست کرد توی جیبش و کرایه رو دراورد) داداش حساب کنم؟ آبجی حساب کنم. شما عین داداشم شما عین خواهرم. ( تشکر میکنن) بفرما آقا این کرایه من. ( بعد دوباره ساکت شد وباز دوباره شروع کرد آواز خوندن) آخیش به وطن نزدیک شدم. هیجا وطن آدم نمیشه ( نفس عمیقی کشید و باز آوازهای نامفهومش رو خوند)

وقتی پیاده شدیم. زن و مرد میخندیدن که شانس مارو ببین . راننده گفت خدا رو شکر حداقل کرایه اش رو داد. منم یه بغض بزرگ توی گلوم بود و تند از پله های پل هوایی بالا رفتم از روی پل نگاهش کردم. با کسی درگیر بود. سر به سرش گذاشته بودن نمیدونم اما داشت داد و بیداد میکرد. دیوونه بود؟ دیوونه نبود؟ دیوونه شده بود؟ راست میگفت؟ نمیگفت؟ نفهمیدم اما دیوونه خوبی بود.

 کدام آتش‌زبان کرد، این دعا در حق من یارب

که دامن هر که راسوزد، مرا آتش به جان گیرد



تاريخ : چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ | ۱:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.