خب طفلک پیرزن بود و خب گوشش حتما سنگین یا حواسش نبود. این راننده اتوبوس دست گذاشته بود روی بوق و برنمیداشت. با خانمی که کنار من ایستاده بودیم گفتیم خب شما ترمز کن طفلی حتما نمیشنوه. راننده ترمز کرد اما دستش رو از بوق برنداشت. پیرزن متوجه شد و هول هول سعی کرد رد بشه و رد شد.

راننده شروع کرد غرغر که اینا آدم نیستند و باعث بدبختی ایران اینا هستند!!! (ربطش چیه نفهمیدم) خانم کنار دستم گفت: آقا پیری برای همه هست. باز راننده توجه نکرد و گفت: عمرشون رو کردن و باید .... خیلی جا خوردم و دلم سوخت. خیلی بی انصافی بود.

از اونجایی خدا جای حق نشسته و البته اگر فقط دقت کنیم میفهمیم هرچیزی توی این دنیا هم نتیجه کارهای خودمون هست. جواب کار کوچیک، کوچیک و همینطور به نسبت زیاد میشه. البته هم در مورد کار بد و هم در مورد کار نیک. هر دو هم به یک اندازه... چه بسا کار نیک ما چندین برابر پاداش داره و کار بد ما یک جزا.

بهرحال این اتفاق افتاد: همون وقت جوونی بدون توجه به چراغ و بی خیال از وسط خیابون رد شد و راننده هم که بوق زد برگشت چهارتا فحش آب نکشیده به راننده داد! من و خانم کنار دستیم بهم نگاه کردیم و خندیدیم.. منم توی دلم گفتم: فحشها نوش جوووونت!! نیشخند



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٢ | ۸:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.