من توی زندگی گام های بلند برداشتم اما تا به حال نپریده بودم! 

من هرگز جیغ نزدم. تخلیه انرژی و هیجان من با جیغ همراه نبوده. حتی وقتی از چیزی ترسیدم با صدای خفه و آروم ترسم و نشون دادم. با تمرکز کردن و حفظ آرامش به مساله غالب شدم. البته تا دلتون بخواد بلند خندیدم. جسارت پرش رو هم نداشتم. توی استخر با عمق بالای ده متر شنا کردم و آروم از لب استخر خودم رو سر دادم و هیچوقت نپریدم، هیچوقت.

آخر هفته من دره نگار بودم. با دوستانم. از اینکه مثل همیشه چقدر کنارشون بهم خوش گذشت نمیدونم چی بگم. اما فرق این بار زیاد بود و چیزهای جدید و اولین بار برام داشت. مثلا اینکه من اولین بار بود توی برنامه دو روزه هم گروهک مریم مجید نبودم. اولین بار بود توی چادر اونا نبودم! اولین بار بود برنامه غذاییم رو با کسی دیگه چک کردم. و در همه عمرم برای اولین بار از ارتفاع، توی آب پریدم و جیغ زدم!

شنیده بودم بعضیها میرن شهربازی تا جیغ بزنن. من شهربازی هم که رفتم نتونستم جیغ بزنم. من وقتی پدرم فوت کرد هم جیغ نزدم.

از مریم ممنونم. از مجید هم ممنونم. مثل همیشه... مریم کنارم ایستاد و با مجید کمک و تشویقم کردن که به این حس غالب بشم و بپرم. برای من ترسناک بود. از آب نمی ترسیدم. از پریدن واهمه داشتم. میدونستم یک لحظه هست اما واقعا سخت بود. اما خواستم که فرصت رو از دست ندم. چند بار پشیمون شدم اما امتحان کردم. حسش قابل توصیف نیست اما لذت و هیجانی داشت که تجربه نکرده بودم. خیلی فوق العاده بود. خوشحالم این کار رو انجام دادم. حالا حس میکنم میتونم به هر ترسی غالب بشم. حس بی نظیری بود.



تاريخ : یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳ | ٧:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.