آهای آرامش در خواب دیده ی من

هرگاه کسی ناپاک نگاهم می کند

یا برق تحسین در چشم دیگری می بینم

خوشحال نمی شوم

حتی روحم را نیز پاک تر و پاک تر برای تو نگه می دارم

هرگاه جفتی را کنار هم می بینم

به تک بال خودم نگاه می کنم... کجایی آن یکی بال پروازم؟

کجایی؟ دلم تجربه پرواز در آسمان می خواهد

دلم برای تو تنگ است

چقدر خودم را به میله های قفس بکوبم باز شکاری من

تو چقدر از من بی خبری...

چقدر بدون آن که بدانی نشانه های تو را بجویم

چقدر برای شنیدن خبری از تو گوشم را تیز کنم

چقدر در شهر چشم بگردانم

چقدر با دیدن کسی شبیه تو فرو بریزم

نیمه گمشده من!

آیا تو از این همه تلاطم من بی خبری؟ حتی کمی حس هم نمی کنی؟

چگونه پیدایت کنم ای کسی نمی دانم کجا تو را گم کرده ام

اگر روزی مرا دیدی

هرگز از چشمان من ساده نگذر

تمام حرفهای من در چشمانم گفته می شود

از چشمان گویا و لبان خاموشم ساده نگذر، آرامش رویایی من

 

پی نوشت: امروز- بعضی چیزها توی خواب پیش میاد و برای ببینده پررنگ میشه



تاريخ : یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.