توضیح تکمیلی: دوستان خوبم. نوشته بودم مدتی نیستم. اره مدتی نخواهم بود. بعدا برمیگردم. اما امروز صبح یکی به من پیامی داد و سوالی کرد. فکر کردم شاید ابهامی توی نوشته ها بوده.

بین من و این عزیزی که ازش گفتم هیچی نیست. منظور من از این جمله " اون مدتی پیش عاشق بود. هنوزم هست" این بود که مدتی پیش دختری رو دوست داشت که به هر دلیلی که اینجا جاش نیست از دستش داد. اما اون دختر من نبودم. عجبا

منظورم این بود که با اینکه جنسیتمون متفاوت هست جنسمون یکی هست. و اینکه دنبال عشقیم. تا عاشق نشیم هم ازدواج نمی کنیم! حالا هرچی! بعله

 نکته دوم: خیلی جالبه ها. خیلی سنگین باید باشه وقتی بدونی کسی هستی که یک فرد تو رو نمی بخشه و تو تنها کسی باشی که اون فرد حلالش نمیکنه بعد جای اینکه نگران این مساله باشی بیایی چه سوالاتی بپرسی. تعجب

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

امروز به یک عزیز زنگ زدم. خیلی عزیز

کاری داشتم باهاش. بعد از خوش و بش کوتاهی داشتیم

دیروز یه مطلب توی لاین گذاشتم. میدونستم عصبیش کرده طفلک رو (چون یاد عشق خودش افتاد)

عین خودم پر از احساس قشنگ و زیاده. از یه جنسیم فقط اون مرد هست و من زن

اون مدتی پیش عاشق بود. میدونم هنوزم هست. اما عشقش...

الان خوبه. راحته. میگه. میخنده. حتی اگر واقعی نباشه. زمان باید بگذره

من تا حالا عاشق نبودم. نیستم. نشدم. من عاشق بشم خیلی وضعم خراب میشه. اما دوست داشتنهای پر رنگ و آبی دارم. دوست داشتن هایی که شاید از عاشق بودن دیگران قوی تر باشه. بگذریم

این عزیز دل رو خیلی دوست دارم خیلی زیاد. من که بغض داشتم. گفتم آخر هفته برنامه که هست؟ گفت آره.. گفتم داغونا (یک گروه ویژه و دوست هستیم) همه هستن؟ گفت آره... گفتم چه عالی دلم براشون تنگ شده بود. چقدر خوش میگذره پس. احتیاج دارم

گفت چه خبر والیبالیست؟ هر دو زدیم زیر خنده. خنده بلند. شاید قهقهه زدیم. بلند

گفت: ها چته؟ میخندی

گفتم هیچی یه مشت بدبخت عاشق احساسی جمع میشیم آخر هفته دور هم که غمهامون یادمون بره

بعد زدیم زیر خنده دوباره. بازم هر دو بلند. خیلی بلند. بعد هر دو ساکت شدیم.

من بغض کردم. اونو نمیدونم. مرد که بغض نمیکنه. مرد سکوت میکنه. سکوت سنگین. مثل سکوت امروز این عزیز

من بغض کردم اما. خب زن گریه میکنه. زن که نمیتونه سنگ باشه. بعد تموم شدن تماس رفتم و حسابی گریه کردم. زیاد. برای خودم. برای این عزیز دلم. 

بعد از چند ثانیه دوباره عادی شدیم. حرفهام رو زدم و مکالمه تموم شد.

ما زیاد حرف جدی باهم نمی زنیم. امروزم نزدیم. اما تا آخر دل هم رو فهمیدیم. آخه از یک جنسیم. از یک خمیره هستیم. خمیره عاطفه

چقدر جمعه رو دوست دارم. دونه دونه کسایی که میان عزیز دلم هستند. امیدوارم برنامه خیلی خوب اجرا بشه و همگی بهمون خوش بگذره. یه مشت آدم بدبخت نه. یه مشت آدم باحال. مهربون. یه دونه. متفاوت از اجتماع. زلال عین آب. صاحب احساس بکر عین طبیعت و عمیق

جمعه رو دوست دارم. و منتظرشم. جمعه روز عشق منه. خدایا شکرت

شاد زندگی کردن هنر میخواد. من هنرمندم

 دوستان خوبم وقتی یه موج منفی رو از زندگیت حذف کنی موج های مثبت به سراغت میان. اینو قسم میخورم.

دیروز سه نفر که برام مهم هستند سراغم رو گرفتن. خیلی وقت بود ازشون خبر نداشتم. از شنیدن صداشون به وجد اومدم. یکیشون که بهم سر زد. یکیشون زنگ زد. یکیشون هم چند دقیقه ای توی همایش کنارم بود.

همین الان یکی دیگه زنگ زد و قبل از سلام این جمله رو گفت: توووو خجالت نمیکشی؟ نه میخوام بدونم خجالت نمیکشی؟ نمیگی من مرده ام زنده ام؟

منم خندیدم و گفتم: میمردی که خبرت میومد. بعد کلی خندیدیم. از کوتاهی که توی این مدت داشتم عذرخواهی کردم. مشغله کاری و فکری واقعا نذاشته بود. 

اتاق من بد خط میده و قطع شد. از دفتر که گرفتمش دیدم یه صدای بم و کلفت و لاتی گفت: با کی حرف میزدی خطت اشغال بود؟ شناختمش. "خان داداش بقیه" بود. (بمیرم قبول نمیکنم داداشم باشهنیشخند) گفتم غلط کردم خان داداش بقیه.

کلی حالم رو پرسید. همگی دارن جمعه میان. گفت جمعه دوره ات میکنیم تکلیف این خواهر برادری رو روشن میکنیم. سراغ نامزدش رو گرفتم و کمی حال و احوال کردیم و تموم شد.

اما من.... پر از حس خوب شدم. حالم خوبه. من قوی هستم. نمیشکنم. خدا با منه. من توی آغوش خدا هستم و او حامی منه. پنهان و آشکار بدی هیچکس رو نخواستم. خدا برای من بدی نمیخواد. هرچی پیش اومده و میاد باید میشده. آقا اشتباه کردم اشتباه کردم اشتباه کردم . عیب نداره. فدای سرم. خب چیکار کنم حالا؟ دلم خواست. حالا دلم نمیخواد. زبان

 

 

 

 

پی نوشت: دوستهای خوبم فکر نکنید اگر طرف روبه روی شما قوی هست. یا مهربون. شما میتونی هرکاری کنی. بعد بگی ببخشید... بعضی حق ها هست. اگر صاحب حق بگذره، خدا نمیگذره .... و بدا به حال اون کسی که صاحب حق هم ازش نگذره.

میخوام برای اولین بار از یک حق نگذرم. حتی اگر حقی داشته باشم به اندازه یک ارزن! گنهکارم اما حسابم رو قبل از رفتن حتی به جهنم باید اون دنیا صاف کنم، مگر ... 

پی نوشت2: میدونم روزهای آینده بهتر خواهم شد. و ساعتهای شادی بر ساعتهای غم غلبه خواهد داشت. میدونم. مطمئنم

پی نوشت 3: مدتی نخواهم بود. نمیدونم تا چند هفته ... همگی رو دوست دارم. من عالم و آدم رو دوست دارم. براتون آرزوی خوب دارم و دوباره با یک دنیا نکته و شادی و تبلیغ برای کمک به مخلوقات خدا خواهم برگشت... 



تاريخ : یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۳ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.