باران را دوست دارم. باران هم، من را دوست دارد. چون وقت بارش باران به آسمان نگاه می‌کنم و لبخند می‌زنم و صورت و دستمانم را روبه آسمان می‌کنم و می‌گویم: فقط هم زمین جای فرود تو نیست بر من نیز ببار. باران هم در جواب می‌بارد و از من هرچه غبار دلتنگی‌ست می‌شوید و برهم بوسه می‌زنیم تا...

 

همه شوق و احساسی که امروز برام پیش اومد یکی به خاطر بارون خوشگلی بود که روی سرم بارید و دیگه اینکه اول صبح ایمیل دوست خوبم بود که شعر قشنگی رو برام فرستاده بود. احساسم رو نوشتم و شعر ارسالی هم کپی کردم تا شما هم بخونید.

اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد
و فرصت های فروردین، نصیب تیر خواهد شد

اگر باران نبارد برکه‌ی احساس می‌خشکد
و هم نیلوفر مرداب، غافلگیر خواهد شد

اگر باران نبارد کفتر "سهراب" می‌میرد
و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد " باز باران با ترانه -
با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد؟

اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی‌داند
که گلدان وامدار پنجره، تعبیر خواهد شد!!

اگر باران نبارد واژه باران چه خواهد شد؟
و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد تکنواز رود می داند
که در این باره با سیلاب ها در گیر خواهد شد

اگر باران نبارد کوزه‌ی خالی سر چشمه
وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد

اگر باران نبارد در شب شعر شقایق‌ها
قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد



تاريخ : دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.