گربه کوچولوی طلایی رنگ که فقط سه هفته از عمرش میگذشت گوشه پیاده از ترس میلرزید. چرا؟ چون بچه های اشرف مخلوقات دورش رو گرفته بودند. انگار میخواستن آتیشش بزنن چون موهای سیبیلش سوخته بود. میتونید تصور کنید یه گوشه گیر افتاده باشید بدون پناه، بدون مادر و توسط عده ای خیلی خیلی خیلی بزرگتر از شما محاصره شده باشید و اونا بخوان آزارتون بدن؟ مادرتون؟ یا شما رو ازش جدا کردن و فراری شدید یا کشتنش!

مامانم آوردش خونه. بچه گربه بینوا که فقط سه هفته ی بود و باید هنوز شیر میخورد اما از اجبار گرسنگی غذا میخورد. خاک هم میخورد. مثل بچه آدمی که تا دوسالگی شیر میتونه بخوره اما از شش ماهگی غذای کمکی بهش میدن ولی اگر مادر نداشته باشه مجبور میشه به همون غذا اکتفا کنه. این طفلک هم مجبور شده بود غذای جامد بخوره.

اولش مخالف بودم نگهش داریم. مامانم گفت نگهش میداریم. مگه چقدر جا میخواد؟ آبجی ها هم که موافق بودند. البته این مخالفت من از اداره بود. رسیدم خونه و دیدمش دیگه...... اوخ عزیز کوچولوی ملوس من

با تجویز دکتر قطره های ویتامین مورد نیاز رو خورد و دیگه خاک نمیخوره. شیر خشک بدون لاکتوز هم براش خریدیم که خیلی با اشتها دو وعده میخوره. وقتی صدای هم زدن شیر میاد از هرجای خونه باشه میاد و خودش رو به پا میکشه و لوس میکنه و میو میو سر میده.

اسمش چیلی شد. فلفل قرمز. فلفل و گلپر گربه های 5 ساله ما هنوز قبولش نکردن و گاهی توی سرش میزنن ( البته با پنجول بدون چنگ) گاهی میخندیم و گاهی دلمون میسوزه. گربه ها ملوس و حسودن! بهرحال بزرگتر هستند و سنی ازشون گذشته و اینم خیلی تخسه. کتک که میخوره میره یه گوشه کز میکنه. بعد یهویی دستاش رو باز میکنه باز میپره روی کول فلفل! دلش میخواد با همجنسهای خودش بازی کنه اما اون دوتا هم حال ندارن. 

حرفم با خودمون هست. با آدمها. به قول دوستم که چیلی شاید خیلی خوشبخت شد که به خونه ما اومد. چون تا وقتی نفس بکشه حمایت میشه. اما چرا؟ چرا ما آدمها اینقدر خودخواه میشیم؟ هزار بار گفتم. بازم میگم؟ کی گفته همه چی برای خدمت به ما آفریده شده؟ چرا باید حیوانات، طبیعت، زمین و هوا مسخر ما باشند؟ چرا حق حیات رو از دیگران میگیریم؟ چرا؟

این دنیا برای همه است. اگر نبود که خدا فقط ما رو می آفرید و مایحتاج ما رو. اینهمه نظم و تنوع لازم نبود. اگر اشرف مخلوقاتیم یعنی مسئولیت بیشتر داریم. در قبال همه چی. همه همه همه چی. از یک کرم خاکی تا بزرگترین جانور. از یک برکه کوچیک تا اقیانوس ها. از زمین تا آسمون. حتی در قبال دل همدیگه هم مسوولیم. چه بسا روزی بازخواست خواهیم شد که باید در برابر عدل الهی پاسخگوی اعمالمون باشیم.

باید پاسخگو باشیم. مطمئن هستم خداوند نمیپرسه در آن دنیا دین و آیین و مسلک تو چه بود؟ میپرسه چقدر به فرمان بودی و چقدر بندگی کردی. و قطعا ایمان دارم خواهد پرسید: با مخلوقات من ( همه کائنات) چه کردی؟ و چرا؟ و باید پاسخگوی این سوال باشیم.

من که از خودش میخوام من رو سرافکنده از پاسخ نکنه. شما را هم. آمین

 

 

 

پی نوشت: عکسهای چیلی رو خواهم گذاشت. از بس که خامه عسله. آخه سفید و طلایی هست. 



تاريخ : شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.