اردیبهشت 94 که با اون ماجراها رفتم دزفول و سفر به یادماندنی رو تجربه کردم تصمیم گرفتم که از آبشار شوی که فرصت نشده بود دیدن کنم و این تصمیم رو در قالب اجرای برای گروه عملی کردم. زنده باد

من و دزفول دوباره

این آبشار در رشته کوههای زاگرس از توابع دزفول واقع در استان خوزستان و با فاصله  اندکی از استان لرستان واقع شده، یکی از دلایلی که باعث شده آبشار شوی بکر و دست نخورده باقی بماند سختی مسیر آن است زیرا اولا تا نزدیکی محل هیچ راه ارتباط جاده ای وجود ندارد و ثانیا خود مسیر هم طولانی است و تنها باید پیاده پیموده شود.

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

برنامه ریزی این سفر با توجه به سفر نوروز و کارهای مرتبط به اون و با توجه به شلوغی آخر سال و هزارتا کار و بار خیلی سخت بود و اذیتم کرد. اما سفر به بهترین شکل ممکن اجرا شد و توی ذهن همه همسفران و خودم باقی موند.

چهارشنبه شب از تهران حرکت کردیم و صبح زود روز پنجشنبه دزفول بودیم. محمد و اون یکی محمد (راهنمای برنامه) اومدن و به سمت روستای سرتنگ راه افتادیم. بین راه یک صبحانه مفصل خوردیم. دوست داشتم به عنوان سرپرست صبحانه را سرفرصت بخوریم و از طبیعت لذت ببریم. 

ساعت 12 به روستای سرتنگ رسیدیم از روستا حدود 2 ساعت پیاده روی به سمت آبشار  داشتیم، ساعت 13:30 به آبشار دوم و ساعت 13:45 به آبشار با عظمت شوی رسیدیم. سلام شوی... من اومدم و اینگونه روبروی تو ایستادم تا با خنکای ریز قطره هایی که به صورتم می پاشیدی مرا خوشامد گویی.

ناهار خوردیم. عکس انداختیم و به زور سعی می کردیم زیبایی های آبشار را در عکسها جا بدیم و ثبت کنیم اما انگار نمیشد.

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

در مسیر برگشت به روستا که قرار بود اونجا چادر بزنیم. همزمان با پیشنهاد یکی از دوستانم نظر من عوض شده بود که بهتره برگردیم دزفول. بچه ها هم استقبال کردن. فقط نگران جاده تنگ و خراب مسیر اونم در شب بودم که آقای میرزایی گفتن مشکلی نیست و لطف کردند و از ما دعوت کردند که شب را در باغ میوه بسیار زیبای ایشان که در نزدیکی دزفول بود بمانیم و ما با کمال میل پذیرفتیم.

خسته تر از اون بودیم که شام بپزیم. همی فلافل خوردیم و شب در باغ موندیم. و چه تصمیم درستی بود. حسابی خستگی درکردیم و خوب خوابیدیم. صبح هم که با 50 تا تخم مرغ و 4 کیلو گوجه که راننده مهربون زحمت کشیده بود و خریده بود املت درست کردیم که واقعا چسبید.

به سیاوش گفتم خیلی سال هست موتور سوار نشدم و دلم میخواد. قول داده بود تهران برگشتیم موتور سوار بشم. گوشه باغ یک موتور بدون کلاج بود گفت نیشخند گفت سوار میشی؟ گفتم آره زبان  خلاصه بهش اعتماد کردم و حسابی موتور سواری کردیم تا مینی بوس رسید و شهرگردی دزفول آغاز شد.

از پل قدیم دزفول که بزرگترین ،قدیمی ترین و پایدارترین پل قدیمی جهان است دیدن کردیم. خود به خود خاطرات اردیبهشت و زهرا همسفرم برام تداعی میشد. محمد آذرکیش که کنارمون بود و مهربونیش مثل اردیبهشت صمیمانه بود و لطفش به من زیاد. و بازم دل به دلم میاد و هرجور میخواستم کمک میکرد. سرپرست سرپرست گفتن بچه ها و سربه سر من گذاشتن هم که لطف سفر بود. هم حرص میخوردم هم میخندیدم. تیمی که اومده بود بهترین بود. بهترین ها

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

آسیاب ها رو دیدیم و بعد خانه تیزنو و حمام کرناسیان (موزه مردم شناسی) دزفول دیدن کردیم. یه بستنی خوشمزه گاومیش هم خوردیم و بالاخره به نقطه عطف اون رو یعنی کت رسیدیم. "کت" (kat) رو خیلی دوست داشتم در برنامه باشه. مخصوصا اینکه بچه ها کنار آبشار به خاطر سردی زیاد آب شنا نکرده بودن. محمد بازم لطف داشت و کلید کت رو گرفت و بچه ها حسابی حسابی آب بازی کردن. اینقدر بهم آب پاشیدیم و جیغ زدیم تا خسته شدیم. مریم جون هم که یه سوپ درست درمون بار گذاشته بود ( گاز و قابلمه از قبل هماهنگ کرده بودم) 

بعد جمع و جور کردیم و عصر به سمت تهران حرکت کردیم و صبح زود شنبه تهران بودیم. با بهترین خاطرات

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

پی نوشت1: کت ها حفره های غار مانندی هستند که توسط انسان در دیواره های سنگی حاشیه رودخانه دز که از سنگ کانگرومرا تشکیل شده اند ، حفر شده و در طول مسیر رود به تعداد زیاد دیده می شوند. «دراسکایا» مشرق شناس روسی، کلمه کت را به کندن معنی کرده است. دیواره های کت ارتفاعی بین 2 تا 4 متر داشته و سقف آنها توسط سنگ های ریز و درشت تزئین یافته اند . 

مردم برای فرار از گرمای طاقت فرسای هوا در تابستان که درجه حرارت تا 50 می رسید و نیز استفاده از آب رودخانه و شنا کردن و لذت بردن از این محیط به این اتاقک ها و فضاهای خالی موجود در صخره های مجاور رودخانه پناه آورده و از آنها استفاده می کنند)

پی نوشت2:  خیلی ممنونم. از دوستان و تیم همراهم. از محمد عزیز دوست مهربونم. از آقای میرزایی که رگ و ریشه کورد داشت و اونهمه مهربونی و ذوق و آقای الله وردی راننده خوش اخلاق خوبمون

و مرسی خدا جونم. مرسی مرسی مرسی. دوستت دارم. شکرت که کمک کردی این برنامه رو به خوبی اجرا کنم



تاريخ : دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٥ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.