روز سوم - شنبه هفتم فروردین:

هر صبح یه مراسم ویژه با دوستم داشتیم تحت عنوان عکس صبحانه با تیپ روز! نیشخند خیلی خوب بود. صبحانه که برمیداشتیم و من از این طرف میز عکس میگرفتم اونم از اون سمت. یه مراسم دیگه هم داشتیم: عکسهای من با توپ طلایی هتل بود. اینقدر بطور اتفاقی این عکس تکرار شد که دوستم اذیت میکرد میگفت امروز با توپ، عکس نگرفتی ها. منم میگفتم ای وای عکس با توپ ساعت 11:32 شب ندارم. بدو بگیریم. بعد بهم فحش میدادیم و میخندیدیم. یکی دیگه از عکسهای محیط تکراری اما با لباس غیر تکراری، عکس با میز شیشه ای و گلهای تازه و زیبای وسط لابی هتل بود. هر روز باهاش عکس میگرفتیم. خیلی خوب بود.

   

صبحانه میوه ای من زبان و میز شیشه ای مخصوص مژه

مرکز طب سنتی

صبح اول وقت رفتیم سراغ مرکز طب سنتی چین. عکس و فیلم که ممنوع بود. توضیحات خانم رو، آقای لیدر ترجمه میکرد و توضیحات تکمیلی هم میداد. پمادی نشونمون دادن که بوی ویکس میداد و برای پوست بود. التهابات پوست و لک و جوش و.... . خانمه دستش رو به زنجیر داغ و سرخ شده ای زد و بوی پوست سوخته فضا رو گرفت. سریع از اون پماد زد و بعد از نیم ساعتی نشون داد که اثری از اون سوختگی نیست.

به نظرم دید چینی ها به طب سنتی خودشون مثل نظر ما به عطاری هاست. بگیر نگیر داره. از اونجایی که به هیچ عنوان هیچ دارویی بدون نسخه تجویز نمیشه ( هیچی ها... بعد ما میریم کیلو کیلو خودمون دارو میخریم) مردم چین روی به طب سنتی آوردن. البته طب سوزنی چینی خیلی معروف و علمی هست. من قبول دارم و خوشم میاد. خود من هنوز به طب سنتی خودمون هم معتقدم.


دیوار چین

وای یکی از جاهایی که تصور دیدنش هم منو به وجد می آورد دیوار چین بود. چیزی که از بچگی در تاریخ خونده بودیم. یک اسم گنده به اسم "دیوار چین". دیوار چین کمی از شهر دور بود.

توی مسیر لیدر جان کمی از زبان چینی گفت و یکی دو تا کلمه چینی هم بهمون یاد دادلبخند. همه ما تقریبا میدونیم که چینی ها حروف ندارن تعداد خیلی زیادی علامت دارند. فکر کنم حدود 5هزار علامتتعجب اما جالب اینجاست که مثلا همه لازم نیست کل این علامتها رو بدونن و نمیدون. مثلا تا مقطع دیپلم مثلا 2هزارتا یاد میگیرن. لیسانس مثلا میشه 3 هزارتا و.... جالب بود.

کم کم دیوار عظیم رخ نشون داد. لیدر جان از فردی هم که سالها پیش اونجا فوت کرده بود یاد شد. چه قسمتی! بیایی چین و بمیری.

 دیوار چین معروف به این هست که جز عجایب هفتگانه باستانی است ولی اینطور نیست. البته این از عجیب بودن این پدیده کم نمیکنه. عجایب هفتگانه باستانی تقریبا وجود ندارن و از بین رفتن. دیوار چین رو گاهی جز عجایب هفتگانه اسم میبرن.

اینم که از فضا قابل دیدن هست که شایعه است. اما دیوار عجیبی با طول 6000 کلیومتر و پهنای 8 متر طولانی ترین ساخته دست بشر هست. البته یه جاهایی باریک تر میشه. بزرگترین و طولانی ترین قبرستان دنیاست. یه جاهایی یه پیچ خورده و دوباره ادامه یافته که گفتن اونجا محل ذخیره غذا و نیرو بوده. تیکه تیکه قلعه هم داره. علت ساختش به خاطر جلوگیری از حمله مغولها در مرز شمال چین بوده اما الان هر دو طرف دیوار چین هست. 2هزار سال قدمت داره. واقعا اینا آدمهای 2هزار سال پیش ساختن؟ 

وقتی پیاده شدیم لیدر تاکید داشت زمان رو رعایت کنید و هرکی به موقع نیاد دیگه بمونه تشکیل خانواده بده چشمک چون ما سر ساعت بدون اون شخص میریم. من و دوستم هم گفتیم ما رفتیم ببینیم چی خیر پیش میاد و چی میشه خندهخنده

اینجا یکی از جاهایی بود که من و دوستم فقط در حال دویدن بودیم. لیدر یه سمت رو نشون داد با شیب کمتر و یک سمت با شیب تند. و پیشنهاد داد ماها سمت شیب کم بریم. من و دوستم هر دو رو رفتیم. البته خسته هم شدم. پله هاش خیلی بلند بود. فرت فرت هم عکس و فحش و خنده. آخرش هم بستنی بلوبری خریدیم و خوردیم. و بازم عکس. به موقع هم رسیدیم به ماشین. لیدر گفت فکر کردم نمیایین. چی شد پس؟ گفتیم مورد خوب ندیدیم نیشخندنیشخندنیشخند

  

  

ناهار در رستوران مسلمان نشین خوردیم. یه رستوران بزرگ و زیبا. ورودیش زیباتر بود. تمامش با سنگهای قیمتی و معدنی تزیین بود. سنگهایی که خیلیهاش رو در نمایشگاه های سازمان دیده بودم. درخچه ها سنگی که یکیش رو خونه دارم. کلا شبیه سازمان و نمایشگاه هاش بود! شاید اگر اینجا کار نمیکردم بیشتر و بیشتر مبهوت می بودم. اما مشابه اون سنگها رو زیاد دیده بودم. بازم لذت داشت. با یه گوی بزرگ و عجیب سرخ رنگ هم عکس گرفتیم. یه خانواده هم به سنگ دست زدن و به صورت بچه هاشون کشیدن. شاید میخواستن انرژی سنگ رو بگیرن.

   

همون گوی عجیب قرمز و جالب / ورودی بیرونی رستوران

در رستوران من پلو بادمجون و سبزیجات خوردم. خوشمزه بود. حتی برنج بی روغن و نمک هم پسندیدم. خب ذائقه اونا اینطوریه. خیلی هم سالم و خوبه

 

کارخانه یشم

یشم. بازم سنگ. سنگ زیبا. نکته جالب اینکه یشم شیشه رو خط میندازه اما خودش هیچ خش نمیوفته. النگویی که داخلش صاف باشه یعنی متاهل هستی و همش گرد باشه یعنی مجرد! بامزه بود.

   

در چین فقط یک استان سنگ یشم (جیدا) داره. استان سین جان. استان مسلمان نشین. اما به خاطر تبعیضات و تعصبات مذهبی و قومی در محدودیت و فقیر هستند. سنگ یشم به مرور زمان سفید میشه. مدال های المپیک 2008 پکن سنگ های یشم بوده!

 

 مدال های المپیک 2008 پکن

 هیچ میدونید سنگ یشم از عمرش که میگذره سفید میشه؟ یعنی یه سنگ یشم داشته باشی، ده سال بعد ببینیش رنگش تغییر کرده 

  

یک سازه بسیار جالب و زیبا. 9 شکل شبیه همین ظاهر رویی که داخل هم قرار داشت و اینطوری سنگ رو تراش داده بودن!!! یعنی این رو دست میگرفتیم تا 9 لایه گوی های متحرک میشد دید. / مجسمه کاهو چینی با یشم سفید 

دلم خیلی خیلی سنگ یشم خواست. اما چیزهایی که من میخواستم گروون بود. نمیدونم دلم یه گردن آویز میخواست. سنگ خالی باشه و زنجیرش. بدون قاب. خب بیخیال شدم. بقیه اش هم باب میلم نبود. دوری زدیم و عکاسی و عکاسی . خنده و فحش از ایراد گرفتن زوایای عکس از هم. من از عکس گرفتن دوستم ایراد میگرفتم اونم از عکاسی من. بعد غش میکردیم از خنده و فحش زیر گوش هم میدادیم.

    شیطنت های من و دوستم که موجب لبخند فروشنده ها میشد. کلا ما چهره محبوبی بودیم. بعدا بیشتر میگم زباننیشخند

 

نمایش ماسک طلایی

این تجربه ای بود که اصلا نمیشه ازش نوشت. باید رفت و دید. چیزی که فقط در چین میتونی ببینی. پیشنهاد بسیار عالی لیدر جان. ما تصمیم داشتیم که اوقات فراغت نداشته باشیم. چند تا برنامه پیشنهادی از تهران نوشته بودیم. لیدر گفت اینا براتون جذاب نیست. نمایش (Golden Mask) رو پیشنهاد داد. دلم میخواست برم ببینم. من کلا نمایش و تاتر رو خیلی دوست دارم. خب باغ وحش یا پارک ملل هم قطعا زیباست. من که مخالف باغ وحش و سیرک و خرید فروش حیواناتم. نگران بودم دوستم نخواد بیاد. خب روز اول سفر هست. من و دوستم اولین بار همسفر شدیم. نمیدونم سلیقه لیدر چطوریه. گرچه همون اول از نوع حرف زدنش و نظراتش در مورد بازدیدها کاملا نزدیک ذهن و سلیقه من بود. چیزی که بدتر بود اینکه مهناز اینا از اون گروه گفته بودن نمایش چرت و پرته! پول حروم کنی هست واسه یه ساعت.

از طرفی نمایش کار کارگردان افتتاحیه و اختتامیه حیرت انگیز المپیک 2008 بود. محال بد باشه. وقتی دوستم گفت: رویا بیا خودمون رو به نظر تورلیدر بسپاریم دلم میخواست از ذوق لوپهاش رو بکنم ماچش کنم.

تغییر صحنه ها اعجاب انگیز بود. تمام مدت به صحنه خیره بودم. موسیقی عالی. نمایشی با استانداردهای خاص چینی که از همه نمایش های مشابهش توی دنیا متفاوت هست.  حرکات عالی و رقصهای زیبا. افکت ها و تغییر صحنه های بی نظیر

به قول لیدر جان که از قول مسافرهای قبلی میگفت: خوب نبود، عالی بود. راست میگفت عالی بود. دلم میخواست بپرم آخر برنامه لیدر هم بغل کنمنیشخندچشمک. کلی ازش تشکر کردیم. به همگی خیلی خوش گذشت. فقط یک جمله به لیدر گفتم: اینقدر خوب بود که می ارزید فقط برای دیدن همین بیام چین! یعنی در این حد من خوشم اومدااااا

    

چند تیکه فیلم گرفتم. عکس اول ورود رقصنده ها با طاووس زنده روی سر!! تازه آخرش دوتاشون برواز کردنتعجب 

عکس دوم مربوط به تغییر صحنه ناگهانی و حجم عظیم آب! خنکای آب زیاد سالن رو سرد کرد. از دیواره های کنار سالن هم آب میریخت. 

توی خیلی از صحنه ها مبهوت میشدیم. نوربردازی ها و رقص ها. نمایش یک داستان تاریخی و افسانه ای عاشقانه صامت بود.

بزرگترین تلویزیون دنیا

یک تجربه دیگه. یک تلویزیون بزرگ که یک آمریکایی ساخته بود. 130 در 30 متر! در سقف. زیرش قدم زدیم و سر به هوا بودیم. غرفه های ماشین های مدل بالا هم بود که زر زر عکس انداختیم.

یه جایی بود مسابقه اینکه به سرعت کیسه خواب کوهنوردی جمع کنی و جایزه بگیری! یه غرفه بود چادر کوهنوردی و لوازم کوه بود. هی گفتم بذار من برم شرکت کنم. این مجید کابلی اینقدر صبحها ما رو تند تند عادت داده وسیله جمع کنیم حتما من اول میشم. دوستم گفت وقت نیست بدو بریم 😢😢😢

 

توی تلویزیون انیمیشن و تصاویر خوشگل گذاشته میشد. خیلی خوب بود. چه درختهایی و چه شکوفه هایی توی خیابون بود. دلم آب میشد.

    

برگشتیم هتل. فردا قرار شد هتل ما (KUNLUN) زودتر آماده بشیم. به مسیری که قرار بود بریم یکی از هتل ها با فاصه نیم ساعت از اون یکی حاضر میشد.

حالا مگه خوابمون میبره؟ بازم چرت و پرت و خنده. خنده که نه قهقهه. دوستم با قیافه جدی داشت مساله ای رو مطرح میکرد اخم هم کرده بود که یکدفعه چیزی گفت ( به طرف فحش داد) که اصلا به اون قیافه جدی نمیخورد خودش یکدفعه زد زیر خنده اندازه ای که اشکش دراومد. منم از خنده نفسم بالا نمی اومد. اون روز خیلی خندیدیم. به من و دوستم داشت خیلیییییییییی خوش میگذشت.



تاريخ : پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٥ | ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.