روز پنجم - دوشنبه نهم فروردین:

آره دیگه. باید اینجوری باشه که چینی ها به دوشنبه بگن خر. چون اول هفته است. خنده

دوشنبه واسه ما هم خر شد چون به خاطر اینکه به ترافیک اول هفته نخوریم صبح خیلی زود به سمت ایستگاه راه آهن حرکت کردیم. بلیط ساعت 9 صبح بود. خوشحال از انتظار یک تجربه جدید. سوار شدن به قطاری با سرعت 350 کیلومتر در ساعت! هیپنوتیزم باید خیلی هیجان انگیز باشه 

اینکه اینهمه از لیدر تعریف میکنم، حق دارم. چنان جزییات کار رو دقت میکرد و کارش رو با بهترین فکر و روش انجام میداد. چون میدونست در پکن دوستان، خرید زیاد کردند هماهنگ کرد که ما چمدون ها رو با خودمون نکشیم تا شانگهای. گذاشتیم امانت داری هتل و قرار شد روز آخر در فرودگاه تحویلمون بدند. این فکر بی نظیر بود. با یک چمدون کوچیک و سبک حرکت کردیم و خریدها و لوازم غیرضروری رو گذاشتیم پکن.

لیدر توی اتوبوس اذیت میکرد که خودش نمیاد و قراره یه دختر خوشگل به اسم پانته آ همراهیمون کنه. میگفت بساز و کدبانو. براتون میرقصه. خوبه هااااا . ولی همه ما میگفتیم که ما پانته آ نمیخواییم. فقط باید خودت باشی. تمام لحظات سفر لذتبخش بود. توی اتوبوس یا اطلاعات عمومی میگرفتیم و یا از خاطرات لیدر میخندیدیم و یک آقای دکتر خوش ذوق که نی میزد و میخوند هم همسفر بودیم که از هنرشون لذت بردیم.

میدونستید در چین از سال 2008 دیگه خوردن گوشت سگ ممنوع و غیرقانونی شده. اگر جایی باشه حتما قاچاقی هست. گربه و موش که شایعه است و محاله باشه. لیدر یه خاطره بامزه گفت: روزی در رستورانی غذا میخوردن که دیدن یه چیزی از زیر پاشون رد میشه. نگاه کردن دیدن موش هست! وقتی اعتراض کردن، اون دوست چینی لیدر رفته چک کنه و ببینه قضیه چی بوده و برگشته اومده گفته: نگران نباش! این موش سالهاست  با تمام خانوده اش زیرزمین اینجا زندگی میکنه و برای رستوران هست. نگران نباشید و میل کنید. خیلییییییییییییی خوشم اومد.

خاطره بعدی: یه بار لیدر جان با کمال میل و اشتها غذایی خورده و بهش گفتن چقدر تو خوبی! مثل ایرانی های دیگه غر نمیزنی و هی بری مک دونالد و کی اف سی. گفته خب مرغ خوشمزه ای هست. گفتن نه این قورباغه است نیشخند

اما باید حق بدیم. یک میلیارد و 450 میلیون نفر نمیتونن کباب سلطانی بخورن! اونم تاریخ چین چیزهایی دیده و قحطی هایی کشیده که فقط مجبور به خوردن آجر نشدن. اما با این حال کشورشون رو سرپا نگه داشتن و در دنیا مطرح هستند.

ایستگاه راه آهن پکن که شیک و تمیز و قطار هم خیلی مدررررررررررررررررررررن بود. تمیززز شیک و خفن. روی صندلی ها نشستیم. حدود چهار ساعت تا شانگهای طول کشید. کمی خوابیدیم و کمی شیطنت و دوست شدن با بقیه. تعدادمون کمتر شده بود و عده ای پکن موندن و همه چی بهتر شد. از دیدن طبیعت و بافت روستایی مسیر هم استفاده کردیم. قطار هیچ صدا و حرکت اضافه نداشت و حس نمیشد اونهمه سرعت داره!

  

 ایستگاه راه آهن شانگهای - داخل قطار 

در راه آهن شانگهای یک دختر بامزه چینی به اسم "ملی" (به کسر میم) اومد استقبال ما. با لهجه بامزه با ما فارسی صحبت کرد. سال نو رو تبریک گفت. فارسی رو راحت تر از انگلیسی حرف میزد. خیلی خیلی هم دختر ماهی بود.

یه ده نفری بودیم که هتل متفاوت داشتیم. اونم شرایتون. در محله گرون و لوکس شهر. به قول لیدر جان: پولدارهای شرایتونی پیاده بشن زبانعینک

  

لابی هتل و نمایی از اتاق قبل از اینکه من و دوستم بهمش بزنیمنیشخند 


شانگهای – نیویورک شرق - شهر پل ها

شهری که حدود پانصد ششصد کیلومتر پل هوایی و همین حدود مترو داره. مثلا ممکنه یک ساعت ماشین میره و هنوز روی پل هستی! لیدر جان راست میگفت. نگاه میکردی سمت چپ یا راست میدیدی پنج طبقه پل و ستون پل دیده میشه! در دهه 80 حدود 90درصد جرثقیل های دنیا اومدن اینجا کار کردن. شهری که 150 سال پیش فقط یک روستا بوده و ملت ماهیگیری میکردند و برنج میکاشتن. و در 30 سال اخیر که پر از برج های خفن شده. اگر پکن شهر حکومت و دولت و سیاست و فرهنگ باشه، شانگهای شهر تجارت هست. صنعتی نیست. اما گردش مالی زیاد داره. بانکهای مهم دنیا شعبه دارند.

  

 پر از ژل بود واقعا و زیبا و مرتب

رودخانه شهر شانگهای ( اصلا معنی شانگهای یعنی بر روی آب) به اسم هوانگ پو نامیده میشه. و شهر رو دو تکه میکنه. رودخانه پیچ در پیچ بود. یک منطقه که 150 ساله است و قدیمی که بهش میگم پوشی و منطقه جدید که 25 ساله هست و جدید و مدرن بهش میگن پو دونگ . با پرواز 2 ساعت راه بود. جمعیتش 30 میلیون هست و پرجمعیت ترین شهر دنیاست. و و یک سوم پکن وسعت داره ولی دو برابر اون جمعیت. بزرگی شانگهای اندازه کشور هلند هست.

    

واقع شهر پل ها بود. مثلا سال پیش یک  مسیر از شانگهای به گوانگجو زده شده که 3600 کیلومتر روی پل هست!!! لیدر جز اینکه اطلاعات خوب توی مسیر بهمون میداد، هر جا ساکت میشدیم پیگیر میشد چرا ساکتیم. میگن اصفهانی های چین همون شانگهایی هستن! خوب پول درمیارن و سخت خرج میگن. ضرب المثل هست میگه دختر از شانگهایی نگیر ولی دختر بهشون بده. پسر شانگهایی خیلی خوبه و مهربون کاری هست و... اما ازشون دختر نگیر. اینجا من بلند اسم دوستم رو صدا کردم که یعنی حواسمون باشه و از لحن صدای من کل اتوبوس زدن زیر خنده. درصد پسرها هم بیشتر از دخترها هست. بحثهای ازدواج خیلی خنده دار بود. لیدر میگفت اینجا پسرهایی روی بورس هستند که خونه دارن! ما هم خندیدیم گفتیم پسر خونه دار همه جا رو بورس هستند. لیدر قرار شد یه چند تا پسر خونه دار شانگهایی برامون پیدا کنه.

گفت مراسم عروسهاشون حتی توی جاهای گرون بسیار بسیار با سر و ریخت ساده شرکت میکنند. و کسی هم به کسی کار نداره. یعنی اصلا پر تجمل نیست.

حتی سبک پوشش و حال و هوای شانگهای با پکن متفاوت بود. شهر ساحلی هست و خیلی سنتی نیست. پر از انگلیس و اروپایی بوده. رنگ آمیزی شهر هم شادتر بود. توی مسیر تا هتل لیدر عزیز ساختمانهای مهم شانگهای و یه جورایی آسیا و جهان رو نشون میداد و در موردش توضیح میداد. از برج شانگهای که بعد از برج خلیفه بلندترین برج مسکونی هست و برج مرواردید که از کفش تا نوکش 11 توپ مرواریدمانند کار شده. اولین در آسیا و از برج میلاد 40متر بلندتر بود. سال 92 کلنگ زدن و سال 94 تموم شده!! فقط دو سال! ساختمان بعدی مرکز تجارت جهانی شانگهای بود که به قول لیدر شبیه دربازکن های قدیم بود. که 520 متر بلندا داشت. تمام شیشه و هتل هم هست. ساختمان برج شانگهای که 620 متر هست و اولین در آسیا. یه برج استوانه پیچ خورده هست. تمامش هم هتل بود.

   

 نمایی از برج مروارید و برج شانگهای

در زیر رودخانه یک بستر زدن تونل مانند. سه کیلومتر تونل زیرزمینی! جالب بود ورود به تونل که قبل از عرض رودخانه شروع میشد هیچ سرپایینی که بخوای حس کنی رفتی زیر رودخونه حس نمیشد!!

 

شوی ERA

بعد از تحویل اتاق ها و کمی استراحت آماده شدیم بریم برای دیدن یک برنامه جالب دیگه. این یک برنامه مدرن بود. صحبت سنت نیست. شانگهای شهر سنت نیست. موسیقی برنامه زنده با حال و هوای خاص. یک برنامه مهیج که دختر پسرهای امروزی توانایی بدن های خودشون رو نشون میدن. داستان تاریخی سنتی نیست. برنامه ساعت 7 و نیم تا 9 و نیم شب بود.

موسیقی نمایش زنده بود. آهنگسازش یک فرانسوی بود. تلفیق سازها و آهنگهای غربی و چینی هست. لیدر ما رو با ساز "آرهو" آشنا کرد و در موردش توضیح داد. یه چیزی شبیه کمانچه بود که با آرشه نواخته میشد و لیدر گفت کسانی که استاد موسیقی بودند و آرهو رو دست گرفتند گفتند که خیلی سخته. چون پرده نداره و صداش با فشار دادن سیم روی هوا ( سیم ول رو هوا و تماس با دسته نداره) نواخته میشه. نوای بسیار بسیار بسیار دلنوازی شد. خواننده هم خانمی هنگ کنگی هست اما با صدای زیبا و بدون لهجه و انگلیسی میخونه. (خیلی هم عالی بود)

 

شمارش معکوس تایم استراحت بین اجرای شو

کار بسیار مفید و خوبی که لیدر جان کرد این بود که قبل از دیدن نمایش این نکته ها رو گوشزد کرد که به خواننده و نوازندگان که پشت پرده بودند و گاهی دیده میشدن توجه کنیم. چون این برنامه یک شو هیجان انگیز بود نه یک اجرای موسیقی.

حالا کار این دختر پسرهای اکروباتیک کار چیه؟ بازم نشون دادن فرهنگ خودشون که در حد حرفه ای انجام میدادن. با جلوه آرایی و نورپردازی و موسیقی زیبا. مثلا سر و لباس شبیه ماهیگرهای قدیم بود. با قایق چوبی میومدن وسط سن و بعد یه کار عجیب هنری میکردن. گروه بعدی سر و شکلشون شبیه کوچه گردها بود و ...

   

 دو تا عکس برای آشنایی با سبک برنامه. اینجا کمی فیلم دارم و عکس ننداختم

 این 2 ساعت خیلی خیلی به ما خوش گذشت. از هیجان جیغ میزدیم. تشویق میکردیم. برخلاف شوی گلدن ماسک که اکثرا کره جنوبی و ایرانی بودن اینجا پر از آمریکایی و اروپایی بود. مهیج ترین بخش موتورسوارها توی یک گوی بزرگ آهنی!!! و رقصیدن یک زوج با روبان روی هوا!! اومدن خواننده به پایین و صدای موسیقی و خواننده به صورت زنده خیلی لذت بخش بود.

 

محله فرانسوی ها

قبل از رسیدن به محله فرانسوی ها، لیدر خوش ذوق گفت کنار یک نمایشگاه ماشین هم نگه داشت. وووواااایییی چه ماشین هایی. نمایندگی های لامبورگینی و رویس رویز و ماشینی که هنوز ایران نیومده مگ لارن. قیمتش بدون گمرکی حدود 7 میلیارد هست. دیدیمشششششش یکی از خانمها از ذوق گوشیش افتاد خرد شد. نیشخند

در شانگهای تا دلتون بخواد (concession) وجود داره. این چیه؟ شاید بشه اسمش رو گذاشت کشور در کشور. مثل واتیکان. از این سبک زیاد داریم در شانگهای. میومدن توی چین سرزمین میخریدن و سیم خوار دار میکشیدن و میشده مال خودشون و با معماری خودشون. یه منطقه 50 هکتار هست. معماری و محله حسابی فرانسوی. انگار داشتی توی پاریس قدم میزدی. منطقه پولدارنشین هم بود. کافه ها و خیابون و خونه ها کاملا کاملا فرانسوی. ما هم حسابی تیپ شب زده بودیم رفته بودیمچشمکچشمک

 

لیدر جان بهمون وقت داد برای قدم زدن و عکاسی و گردش. محل قرار هم کنار یک میدون کوچیک بود. حرفش تموم نشده با دوستم پریدیم کنار مکان های خوشگل و شیک ژست های لوس دخترونه مژه  خیال باطل گرفتن و عکس از هم. بعد میدویدیم جا به جا بشیم و دوباره عکس. من داشتم از دوستم عکس میگرفتم که یه سایه نزدیک خودم حس کردم. قبل از ترسیدن و نگاه کردن دیدم لیدر جان بود که گفت: بدید ازتون عکس بگیرم. کلی تشکر کردیم. لیدر چندتایی عکس دوتایی از ما گرفت (تقریبا همه عکسهای ما یا تکی بود یا سلفی. واقعیت نه دوست داشتیم مزاحم بقیه بشیم و نه نزدیک اونا بودیم. واسه خودمون میگشتیم. اعتماد هم نمیکردیم به غریبه گوشی بدیم) اما اینکه لیدر جان اون شب ما رو کمک و همراهی کرد خیلی خوب بود. بعدش بهمون تعارف کرد: بچه ها چیزی میخورید؟ ما هم استقبال کردیم و همراه لیدر جان و میلی رفتیم استارباکس.

میلی یه لقمه خرید و مشغول شد. ما میخواستیم کاپوچینو بخوریم. دعوای حساب کردن بین دوستم و لیدرجان آغاز شد. خیلی بامزه بود. البته بحث خیلی کوتاه بود و با یک جمله لیدرجان کوتاه اومدیم. اونم این جمله: حساب میکنم. من مرد ایرانیمابروابرو، قاطی میکنما نیشخند . بعدش کمی دیگه گپ و گفت داشتیم. شب قشنگی بود. با فضای قشنگ. آخرشب همگی به موقع برگشتیم به هتل ها. اون شب هم توی اتاق با دوستم کلی چرت و پرت گفتیم. و شادمانه و خسته به خواب رفتیم.

 از اینجا نشد خیلی زیاد عکس بگیریم. چند تا گرفتیم که قابل ارسال نیست و دیگه بقیه وقت هم که در معیت جناب لیدر خان جان بودیم چشمکنیشخندزبان

 

( یک نکته: اینکه تاکید میکنم چرت و پرت میگفتیم و میخندیدم این بود که تقریبا روز آخر فهمیدیم صدای ما میرفته اتاق بغلی و دقیقا ایرانی ها کنارمون بودن!!!!!!!! دیگه فکر کردن ما چیکاره ایم چه شخصیتی داریم خدا میدونه. البته گفتن فقط صدای خنده هاتون میومد! خدا کنه)

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٥ | ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.