چند هفته پیش توی سازمان نشسته بودم. داشتم نامه تایپ میکردم. حس ناب دخترونه سراغم اومد وسط نامه این متن رو نوشتم. همون وقت هم صوتی خوندم و ضبطش کردم! خجالت

خیلی هم استقبال شد! من اینهمه شعر و متن خونده بودم اما استقبال از این با همه متفاوت بود. اصلا فکرش هم نمیکردم. حدس میزنم چون خودم نوشته بودمش تونستم زیر و بم جملات را با همه احساسم بیان کنم.

 

تقدیم ...

بگذار من امشب برایت چای دم کنم

به رسم دخترکان قدیم

اندکی دستهایم بلرزند و چای را با وسواس بشورم و در قوری بریزم

بگذار عاشقانه آبجوش را بردارم روی چای خالی کنم

و از عطر چای خام که بلند می شود چشمانم را ببندم و مست شوم

بگذار به رسم دخترکان روستایی لب پنجره بشینم تا تو خسته از راه برسی

چارقد بر سر کنم و به استقبالت بیاییم

بگذار تا نور کم خونه بپوشونه سرخی گونه هام رو

از شرم حضورت که هرگز تکراری نمیشه

بگذار چای امشبت را من بریزم

اندکی با ترس

استکان کمرباریکت را در سینی زیبای قلمکاری  بگذارم

رنگ چای و ظاهر خودم را هزار بار چک کنم

تا هر دو دلخواهت باشیم

میخواهم حبه های نبات را ببوسم و در نعبلکی کنار چایت بگذارم

و کمی گل محمدی توی سینی بریزیم

بگذار این چای را امشب من کنارت بگذارم

و بروم



تاريخ : یکشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٥ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.