چند وقت پیش سفری داشتم به باکوی آذربایجان! موضوع سفرم چی بود؟ شرکت در فستیوال رقص البته بعنوان تماشاچی نیشخند

کمی هم باکو رو گشتم. با کلی گروه های مختلفو سرپرستهای اونا دوست شدم. با بچه هایی رقص کوردی، آذری، ایرانی و.... آشنا شدم. روزهای شاد و خوبی بود. قسمت شهرگردی رو خیلی راضی نبودم ( از بس لیدر چین خفن بود و من رو بد عادت کرده بود و البته خودمم سفری که زیر و بم جایی رو دربیارم رو دوست دارم و این سبک برنامه میچینم)

بهرحال هدف من از این سفر به دست آوردن یک تجربه متفاوت و شاد بود که حاصل شد. تیکه اجراهای فستیوال خیلی به من چسبید. طوری که بی برنامگی دست اندرکاران محلی برنامه هم خیلی به چشمم نیومد.

دو شب اول که ضیافت شام و رقص برپا بود و شبهای زیبایی بود. بین 200 یا 300 مهمان مراسم من تنها کسی بودم که حجاب داشتم و این خیلی برام جذابیت داشت و چقدر هم حس خوبه دو طرفه بین من و بقیه ایجاد کرده بود. از شادمانی صورت من و لبخندها و مهربونی صورت بقیه میشد اینو فهمید. کاش یک روز در ایران هم بشه در کنار تفاوت ها، دنبال نکته اشتراک و زیبایی ها بود.

و اما شب سوم که شب اجرای کارها بود. اونجا دنیای رنگها و رقصها و موسیقی بود. البته تنوع خیلی زیادی نداشت ( از نظر کشور شرکت کننده) برنامه با رقص ایرانی شروع شد. چند بانوی خوش رنگ و آب با لباس سنتی قجری و آهنگ زیبا  تابلوی ایرانی را به نمایش گذاشتن. انواع رقص های آذری اجرا شد. رقص کوردی (من زیاد راضی نبودم ازشون و از رفتم پیش سرپرست تیم و ازش انتقاد کردم، گرچه در نظر همه جز گروه های خیلی خوب بودن)

رقصهای فردی که شامل عربی، سماع، چند نوع رقص آذری، رقص های دونفره مثل سالسا هم اجرا شد. بخش موسیقی محلی که بازم شامل چند نوع سبک خاص باکویی بود، گروه از گیلان، مشهد، دختر هنرمند و عزیز دل بوکانی که نرمه نی نواخت.

بعدش فکر کردم ای کاش یه همچین فستیوالی تحت عنوان رقصهای محلی ایرانی در کشور برگزار میشد. اما حیف و هزاران حیف که قدر هیچ چیز را نمیدانیم.

 




تاريخ : دوشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٥ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.