رویای زندگی
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

ایام سوگواری و شهادت منتهای جود و سخا،سید و سالار شهیدان، پاره ی تن رسول الله امام حسین علیه السلام و دریای معرفت و ادب، پاره ی تن حیدر کرار اباالفضل عباس و همه شهدای کربلا را تسلیت می گویم و فروتنانه در برابر صبر بانوی استقامت، طلیعه دار کربلا، عقیله عرب و دخت امیرمومنان حضرت زینب کبری سر خم کرده و از تمامی این دریای بخشش و مرحمت برای همه شما سعادت آرزو دارم.

 

هیچ الهامی برای نوشتن از محرم ندارم. نه این‌که محرم الهام‌بخش نباشه. نه. این منم که ذهنم یاری نمیکنه. محرم رو دوست داشتم. از بچگی. از وقتی که درست نمیدونستم توی کربلا چه خبر بوده، اما امام حسینش رو خیلی دوست داشتم. حالا به خاطر عشق به دسته های عزداری و تکایا و شب بیرون رفتنهاش بود یا نذریهای خوشمزه اش نمیدونم؛ ولی خوب که عمیق میشم میبینم نه، فقط و فقط اینا هم نبود. دلم میسوخت اما زیاد گریه ام نمی گرفت. تا سن دوران راهنمایی فقط همین عشق هیات و جمع شدن با دخترهای همسایه و گهگاهی هم شیطنت‌هایی که همه میدونن چیه. عاشق شبها و روزهای تاسوعا بودم. آخه هم شبش هیاتها بیرون می اومدن و هم روزهاش!

بعد از چند سالی همه چی واسم عادی بود. از حاشیه هاش کنار کشیدم و کمی از عاشورا و وقایعش خوندم و فهمیدم. دیگه دوست نداشتم بیرون برم اما توی حیاط (اونوقتها سرد نبود) و مخلوط شدن انواع سر و صدای هیات ها رو گوش می‌کردم. خوشم میومد و بهم مزه میداد. هیاهوش نشون میداد روزها و شبهای متفاوتی هست. حالا هرجور هست و هرچی هست متفاوته و با بقیه روزا فرق داره.

بعد توی سالهای دانشجویی در مسجد دانشگاه تهران حال و هوای دیگه ای رو تجربه کردم. عادت نداشتم به هر چیزی که توی تلویزیون میگه یا بیرون میشنوم گریه کنم. چون اطلاعاتم در مورد وقایع عاشورا خوب بود توی اوج بغض و گریه اگر یه واقعه تاریخی کربلا جا به جا گفته میشد یا سن کسی کمتر یا بیشتر گفته میشد یا حتی زیادی روضه لوس میشد اشکم خشک میشد و زل میزدم یه گوشه و حرص میخوردم! اما دانشگاه فرق می کرد. به قول سخنرانش اشک بچه دانشجو  رو درآوردن سخته و الکی نیست. راست هم می‌گفت. خیلی خوب بود. اولین بار بود که واقعا با همه وجودم گریه کردم و این هرسال تکرار شد.

الان چند سالی هست نشده برم مسجد دانشگاه تهران. البته به خاطر نذری تاسوعا هم سرمون شلوغ هست. نمیدونم همون حال و هوای قدیم رو داره یا نه. حال و هوای هیات های دیگه که عوض شده. جای دیگه ای هم نمیرم. حالا خودم بدون هیچ محرکی عاشق امام حسینم. خیلی هم روضه لازم ندارم. وقتی عمیق به اتفاقهای کربلا فکر میکنم اشکم درمیاد. اصلا وقتی توی قلبم چند بار اسم حضرت اباالفضل رو تکرار کنم بغض میکنم. بیرون رفتن هم برام لطفی نداره اما هنوزم از صدای هیاهو و درهم شدن سر و صداها قلبم تندتر میزنه و هنوزم میدونم یه چیزی این وسط فرق داره و متفاوته.

[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ رویا صفرزاده ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مرا بشناس و آنگه گوش کن فریاد جانم را بگوش هوش بشنو، نغمه روح و روانم را
موضوعات وب
 
صفحات دیگر
امکانات وب