دیروز یه عالمه کار داشتیم و کلی سرمون شلوغ بود. بین همه کارها یکدفعه یکی از همکارها پرسید: خانم صفرزاده بزرگترین آرزوت چیه؟ بقیه هم دست از کار کشیدن و موضوعی برای حرف پیش اومد. گفتم خب من آرزوهای خیلی زیادی دارم. گفت میدونم حالا نمیخواد خیلی آرزوی جهانی و انسانی باشه. کمی خودخواهانه و مخصوص به خودت. مثلا نگو نمیدونم همی چی توام با آرامش باشه و آدمها خوشبخت باشن و حیوونها و محیط زیست حفظ بشه و... (چه خوب هم من رو میشناخت!)

خب یه ذره فکر کردمخیال باطل. بعد دوباره پرسیدم: حالا چرا اول از من پرسیدی؟ گفت آخه میدونم تو جواب میدی. خندیدم و گفتم خب خبمتفکر بزرگترین آرزوی من چیه؟ کمی فکر کردم و بعد جواب دادم: اینه که میتونستم به همه جاهای شیک و مدرن، جاهای زیبا و رویایی و طبیعت‌های بکر و هرجای دیدنی هست سفر کنم و حسابی خوش بگذرونم. حالا با خانواده و یا یک همراه خوب بیشتر هم مزه میده.

بعد پرسیدم خب آرزوهای شما چی؟ آرزوهاشون رو نتونستن بگن گفتن گفتنی نیست. و من از خدا خواستم هرچی که هست بهشون بده ولی آرزو کردن که کاری نداره!

حالا واقعا بزرگترین آرزوی آدم چی میتونه باشه؟ اونم نه آرمان گرایانه، بلکه خودخواهانه اش. چرا نمیتونیم راحت آرزوهامون رو بگیم؟ سخت نیست. هست؟ من که هر سوالی رو راحت و بی‌دغدغه جواب میدم.

تا به حال به آرزوهاتون فکر کردید؟ آرزو چیه؟ خواستن چیزی دست نیافتنی؟ جاده های آرزوی هرکسی میتونه بلند یا کوتاه باشه. آیا بایدخواسته‌هامون رو کوچیک‌تر کنیم تا بتونیم راحت بهشون برسیم؟ یا نه؟ شما بزرگترین آرزوتون چیه؟ تا به حال بهش فکر کردید؟

 

آخرش از همون همکاری که سوال کرده بود پرسیدم لااقل شما بگو آرزوت چیه؟ آرزوی جالبی بود. دلش میخواست در یک زمینه ای اینقدر متبحر باشه که در کشورهای مختلف سیمنار میذاشت و آموزش میداد. مثل این سخنرانان یا دانشمندهای جهانی. منم خندیدم و بهش گفتم: یه روز که سمینار داشتی بین مدعوین یه خانم شاد و پولدار نشسته که یه گربه خوشگل و پشمالو هم بغلش هست. اتفاقی متوجه سمینار شما شده و یکی از سفرهاش رو کنسل کرده و برای برنامه شما اومده. یه ذره دقت کنید می‌شناسیدش و می‌بینید که اونم به آرزوش رسیده.لبخند



تاريخ : یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ | ۸:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.