چند وقت پیش تعدادی طبیعت گرد و کوهنورد خانم و آقا توی یک ایستگاه قطار پیاده شدند که برن برسند به یک آبشار. خب طبیعی هست که بعد از چند ساعت موندن توی قطار و قبل از شروع پیاده روی خواستند از سرویس بهداشتی ایستگاه استفاده کنند. یک دونه دستشویی بود برای خانم‌ها و دو سه تا هم برای آقایون و البته در نهایت کثیفی!

یه آقایی اومد. مسئول ایستگاه بود؟ نمیدونم. مسئول سرویس بهداشتی ها بود؟ نمیدونم. خلاصه خانم‌ها رو بیرون کرد و در سرویس رو بست. این‌همه آدم و دو سه تا توالت! تازه بعد هم عصبانی گفت نمیشه سریع برید میخوام اینا رو قفل کنم آخرش هم مامور پاسگاه رو خبرکرد و کوله بچه ها رو گشتند و... حالا اینکه یکی از آقایون رفت با مسئول ایستگاه صحبت کرد و... بماند. این‌که روی همه در و دیوارهای اون ایستگاه از مسلمونی و اخلاق خوب و قرار دادن امیرمومنان و حضرت فاطمه به عنوان الگوی زندگی نوشته بودند و... بماند.

حدود بیست روز از این مسئله گذشته بود که بازم چند نفر طبیعت گرد و کوهنورد توی یک ترمینال در یکی از شهرهای غربی کشور حدود ساعت 5 صبح پیاده شدند. خب دنبال چی بودن؟ معلومه سرویس بهداشتی!

صدای اذون ملایمی از بلندگوی مسجد پخش بود. بعد از شهادت به پیامبری رسول خدا اسمی از حضرت علی برده نشد. حتما مسجد توالت داره. شهر غریب؟ مردمی با زبون دیگه؟ و حتی مذهب متفاوت! خب رفتیم سمت مسجد. کسی هم نبود. یکی از بچه‌ها گفت نکنه بهمون چیزی بگن؟ من گفتم محاله (آخه میشناختمشون)

 اونهمه آدم رفتیم اونجا. کفش هامون رو دراوردیم و با دمپایی که گذاشته بودند رفتیم پایین. چند تا دستشویی بود که با یک در واحد درش قفل بود و فقط یک دونه‌اش باز بود و حسابی هم تمیز بود. خیلی تمیز. ما که بیرون ایستاده بودیم دیدیم خادم مسجد با صورتی اخمو ولی سر به زیر و ساکت اومد بیرون بدون یک کلمه حرف رفت پایین. چیکار میخواست بکنه؟ اینهمه مهمون غریب توی شهر و مسجدش بودن با ظاهرهای مختلف که اگر توی تهران با این ظاهر جلوی در مسجد هم رد بشن با چوب و چماق دنبالشون میکنن. خلاصه بدون حرفی رفت پایین و در همه سرویس ها رو باز کرد و بدون هیچ حرفی برگشت. تازه به بچه ها گفت که اگر خسته اید توی مسجد استراحت کنید!!!

روی دیوارهای اون شهر هیچ شعاری ننوشته بود. خود به خود این دو حرکت و رفتار رو باهم مقایسه کردم. نه من بلکه همه اونایی که توی این دو روز مشترک بودن. خدایی شما اگر بی طرف بودید و میخواستید مذهب انتخاب کنید به کدوم یکی گرایش پیدا می‌کردید؟ کی رفتارش به مسلمونی نزدیک‌تر بود؟ این اتفاق کوچیکی بود اما گاهی یکسری نیازهای طبیعی و رفتارهای کوچیک میتونه اندازه وسعت آسمون تاثیر بذاره و حتی سرنوشت یک عده رو عوض کنه. از این دست رفتارها زیاد دیدم در چیزهای خیلی بزرگتر و عمیق تر.

من خودم ایرانی مسلمان و شیعه هستم اما یقین دارم این عناوین فقط یک کلمه و حرف نیستند و اینها یعنی فقط عمل... عمل با هر عنوانی و هر نسبتی... فقط عمل و رفتار...

شیعه بودن! مسلمان واقعی بودن! ایرانی بودن! همش مهمه اما مهمتر اینه که یک آدم با اخلاق باشیم. مهربون باشیم. با صفا و ساده باشیم. دیگران رو درک کنیم و به هم کمک کنیم. مثبت فکر کنیم و خوش‌بین باشیم. تمیز و با ادب باشیم. اونوقت خود به خود یک مسلمان شیعه ایرانی اصیل خواهیم بود. اونوقت سرمون رو بلند نگه میداریم و میگیم: اینجا ایرانی هست که مردمش فرهنگ قدیمش رو روی چشم نگه داشتن و این‌طور هر روز غنی‌ترش میکنند!

یعنی میشه؟ امیدوارمخیال باطل

 

 پی نوشت: آدمهای خوبی رو این روزها دیدم و باهاشون تقریبا آشنا شدم. البته اونا من رو شاید نشناسند چون هنوز نتونستم رویای قدیم بشم. شاید روزهای کمی دور آینده هم از برنامه هامون بنویسم هم از دوستهای جدید و خوبم. برای همشون چه اونایی که کمی شناختم چه نشناختم آرزوهای خوب دارم. آروزهای خیلی خوب



تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.