جمعه روز خوبی بود و روز بدی بود. صبح زود با دوستانم به مناسبت روز طبیعت برای پاکسازی کوهستان رفتیم. مسیر هم از بند یخچال بود تا پایین. خب من چون سحر همراهم بود تا یه جایی رفتیم و بعد برگشتیم که توی راه برگشت هم مسیرمون رو پاکسازی کردیم. خوب بود چون با چندتا از بچه‌ها خیلی بهمون خوش گذشت و کلی خندیدیم اما بد بود چون اصلا چرا باید تیم‌های پاکسازی راه بندازیم؟ چرا باید مردم آشغال بریزن و یه عده جمع کنند؟ بد بود چون یه عده بهمون میخندیدن البته خیلی‌ها هم تشکر کردن. بعضی‌ها هم آشغالهاشون رو انداختن توی کیسه ما!

از خیلی وقت پیش به ریختن آشغال در طبیعت و خیابون و... حساس شدم. از دیدن زباله‌ها هم عصبی میشم و بد وبیراه میگم. بله بد و بیراه میگم به اونایی که زباله‌هاشون رو در طبیعت و خیابون رها میکنن. خب نریزن . این که کار سختی نیست.

اینا رو بگذریم. بدترش هم هست. من صبح زود از خواب نازم زدم و رفتم کار فرهنگی کنم. زود هم برگشتم که هم سحر خسته نشده باشه هم خودم برم دانشکده که کلاس داشتم. از صبح سرتاپا لباس سیاه سفید پوشیدم. کفش سیاه، شلوار سیاه، مانتو سیاه، روسری سیاه و سفید که بعد از برنامه کوه برم دانشگاه. رفتم. خسته و صورت شسته و رفته هم رفتم. اما جلوی در راهم ندادن به این علت که مقنعه نداشتم!!!! گفتم من از کوه میام و لباسم همینه. کلی صحبت و بحث کردم تا اجازه دادن برم تو. کلافه شدم. خب فکر کردم مثل قدیم میشه با روسری رفت (زمان دانشجویی) بعد که دیدم راهم ندادن گفتم خب قانون عوض شده. اونوقتها گشت ارشاد هم نبود. لابد برای حفظ محیط دانشگاه سخت‌گیرتر شدن.

چند قدم که برداشتم و دانشجوها رو دیدم و البته همه مقنعه به سر! نوع آرایش‌ها و مانتوها و تیپشون توجه‌ام رو جلب کرد. مخصوصا یکی که خیلی دیگه اعصابم رو خرد کرد. دختره تپل مپل و سرسینه دار که بود. مانتوی کرم بسیار روشن و کوتاه که تنش بود. آستین مانتوش هم که تا نزدیک آرنجش بود. از کلیه لوازم آرایشی هم که بهره برده بود. مقنعه‌اش هم که تا کف سرش عقب بود. بقیه هم دست کمی ازش نداشتن. البته ظاهر دیگران به من ربطی نداره. هرکسی هرجور دلش میخواد زندگی کنه و بگرده اما از برخورد جلوی در ناراحت بودم. نتونستم تحمل کنم و برگشتم پیش نگهبانی!

اتفاقا دختره از جلوی ما رد شد و رفت بیرون از دانشکده. گفتم ببخشید این خانم رو می‌بینی که به راحتی اجازه ورود و خروج داره؟ اون فقط و فقط مقنعه داره! ولی من رو راه ندادید و من فقط و فقط مقنعه ندارم! این چه قانونیه؟ مشکل شما اگر حجاب هست که من کاملا محجب هستم یعنی تمام قانون شما فقط برای یک مقنعه است؟؟؟؟ نگهبان خودش دختره رو دید و کمی هم جا خورد و به من گفت بله صد در صد حق با شماست.. ظاهر شما هیچ مشکلی نداره اما به ما گفتن و قانون همینه!

چی میتونستم به یک نگهبان جلوی در بگم؟ چیکاره اس؟ حتی اگر به تشخیص خودش من رو راه میداد و اون رو نه حتما بازخواست میشد. برگشتم سر کلاس اما سرم درد گرفته بود. حرصم گرفته بود. بغضم گرفته بود. برای خودم نه. من هفته آینده با مقنعه خواهم اومد. برای همه چیز.. برای کشور و مردم بی فرهنگم

اینجا عده زیادی آشغال میریزن و یک عده کمی باید جمع کنن... اینجا عده زیادی با حیوونها مهربون نیستن و آزارشون میدن و یک عده کمی مراقب اون بی‌زبون ها هستند.. اینجا برای خیلی‌ها فقط مقنعه مهم هست نه حجاب... اینجا حتی برای خیلی‌ها فقط مکه رفتن مهم هست نه خدا... اینجا خیلی ها هر غلطی که دلشون بخواد میکنن و عده کمی هستند که تاوانش رو پس میدن... اینجا خیلی ها هستند که ...



تاريخ : یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.