یکی که برای من خیلی محترم و مهم هست خواست عکس این پست رو بردارم

منم برداشتم

نه اهل شنیدن داریوش بودم نه آهنگ غمگین دوست داشتم. اتفاقی این ترانه رو شنیدم خیلی روم اثر گذاشت. بعد فهمیدم شاعرش وقتی پدرش فوت کرده این رو گفته. روز سالگرد انگار نه انگار یکسال گذشته... هنوز دلم هواییه که صداش کنم و جوابم رو بده. چشم من بیا منو یاری بکن...

چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد؟
کاری از ما نمیاد، زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
 سرنوشت چشم‌هاش کوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته، سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد



تاريخ : جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱ | ٩:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.