یکی با ماشین بیاد دنبالت و ببرت به ویلای خاله عزیزت در یکی از گرون‌ترین شهرک‌های ساحلی کشور! خب توی این شهرک اگر مالک نباشی که باید کارت ورود میهمان داشته باشی. اجاره اش هم که توی ایام عید هفته‌ای 15میلیون تومان بود و بستگی به نوع ویلا شبی 500هزار تا یک میلیون هست!

بگذریم... برسی ویلای خاله‌ات و با استقبال گرم خاله و دخترخاله و پسرخاله‌ها روبرو بشی... بگی و بخندی و صبحانه مفصل بخوری و بعد از کمی استراحت راه بیوفتی بری کنار دریا

ناهار رو روی یک میز بزرگ چیده باشند و روبه دریا خورش اردک با ماهی سالمون و سفید بخوری... بعد بری برای شنا و عصر هم لب ساحل بشینی و توی افق غروب زیبای خورشید رو ببینی و البته شیرپسته هم بخوری و بگی و بخندی...

بعد برگردی به ویلا و باز استراحت کنی... شب هم لباسهای قرطی پرتی بپوشی و تیپ بزنی بری کنار ساحل... کلا با روز خیلی متفاوت میشه... لحظه ورود نور و دود و رنگ و صدای موزیک و صدها دختر و پسر با رنگ‌ و آب مختلف، همه جور آدم... عین سالن مد... عین مهمونی... بعد بشینی پشت میز و میز شام رو برات بیارن... بگی و بخندی... آهنگ بشنوی و آدم‌ها رو نگاه کنی و از نسیم خنک که از سمت دریا میاد لذت ببری... و البته با دختر خاله‌ات ریز ریز به بعضی‌ها و کارهاشون بخندی...

نیمه شب که میگذره نه تنها خلوت نمیشه بلکه هر لحظه شلوغ‌تر هم میشه. هر طرف نگاه کنی یه آدم مشهور مثل ورزشکارا یا هنرپیشه‌های سینما و یا سرمایه‌دارهای معروف رو میبینی. به ساعت نگاه میکنی و میبینی شده دو نیم صبح... بعدش سوار یه بنزS500 یک میلیاردی هم بشید و برید توی شهرک دور بزنید و بگی و بخندی... صدای ضرب آهنگ مورد علاقه‌ات شیرین عبدالوهاب هم بلند باشه و به بقیه ماشین مدل بالاهایی که دنبال ماشین شما باشن و بخوان به زور شماره بدن و شما هم محل ندی و با دست اشاره کنی ردشو ردشو...

بعد خسته و شاداب بری خونه... دست و روت رو بشوری... بعد ببینی خاله‌ات روی بالشت گل‌های یاسی که از باغ چیده ریخته... لباس راحت بپوشی توی رختخواب نرم و عطر گل یاس غرق بشی... بیرون سکوت نیست. گاهی ماشین‌ها با آهنگ‌های بلند رد میشن اما اونقدر خسته‌ای که خوابت میبره...

صبح ساعت 11 بیداری میشی و بعد میز صبحونه و...

پی‌نوشت: اینا رو ننوشتم که ازم نقد بشه که پول چرک کف دسته... میدونم چقدر آرامش سهم مهمی توی زندگی داره... میدونم خوشبختی هر زندگی رو نمیشه از روی ظاهرش تشخیص داد.. میدونم اگر توی همین دو روز محبت قشنگ کسایی که دوستشون دارم نبود هیچکدوم از چیزایی که نوشتم مزه نمیداد و همینطور که پررنگ کردم این گفتن و خندیدن بود که مهمه... هرجای دنیا که باشی و هرطور که زندگی کنی اگر بگی و بخندی بهت لدت میده... من با این دخترخاله ام حتی توی اتاق زیرشیرونی که گفتیم و خندیدیم... همه رو میدونم... اما خب خیلی مزه میده چند روزی هم اینطوری زندگی کنی.. تفریح هرچی که باشه فقط سالم باشه خوبه... همگی هم قبول دارید

پی نوشت 2: البته توی هر روز که ناهار بیرون بودیم من صدای آشنایی شنیدم که گفت: میو... معطل نکردم و کله ماهی ها و مونده (همه هم همکاری کردند) غذاهای دیگه رو توی ظرف خالی سالاد ریختم و با کفش‌های پاشنه یک‌وجبی و... غذا بردم و زیر پنجره رستوران کنار سطل زباله که اون گوشه بود گذاشتم تا بخورند.... اینم نوشتم که بدونید برای من فرق نمیکنه کجا باشم... کار خودمو میکنم



تاريخ : چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.