یه دستگاه کپی برای دفترمون خریدن که خیلی سیستم پیچیده ای داره برای هر کاری که داریم کلی مراحل باید طی کنیمسوال. آقاهه اومد توی ماه رمضون بهمون توضیح داد و ما هم تشنه گشنه همش کله تکون دادیم که بله بله فهمیدیمیول. بعدش رفت و ما موندیم و هزارتا سوال و کاغذهایی که بد کپی میشدسوال. یکیش نصفه و یکیش کمرنگ و...

اولین تصمیمی که گرفتیم این بود که کل قضیه رو پاک کنیم نیشخندو به اداری پشتیبانی بگیم ما اینو نمیخواییم باید همون مدل قدیمی بخرید عصبانیکه بهمون جواب دادن: چه بهتر که نمیخوایید میاریمش برای خودمون و دیگه براتون نمیخریم!!!!!!!تعجب

پشیمون شدیم و شروع کردیم دنبال شرکت اون آقاهه گشتیمبه من زنگ بزن و شماره تماسش رو گرفتیم و پیداش کردیم و خواستیم بازم بیاد. اومد و از مراحل آموزش توسط همکار محترم فیلمبرداری شد که بعدا هرجا گیر کردیم مرور کنیم ( ما گیج نیستیما باور کنید مراحلش خیلی پیچیده و زیاده واسه یه دونه برگ 20تا پیش فرض پس فرض باید زد.. والا) و البته شماره موبایلش هم چسبونیدم به در دستگاه!!!!!!!خنثی

اینا که ماجرا بود... اما این آقاهه منو به یاد یه  آشنا انداخت که من براش ارزش قائلم و دوستش دارم و خیلی وقته ندیدمش... شباهت ظاهری که خیلی داشت و دقیقا فامیلیش هم یک حرف با اون فرق داشت!!!!...

میگم خوب شد همکارم از مراحل آموزش فیلم گرفتا چون من هیچی نشنیدم و نفهمیدم... حواسم پرت بود.. پرنده خیالم پریده بود...

پی نوشت: توضیح اینکه لطفا فکر نکنید مساله عاطفی هم بوده.. آشنا یعنی کسی که آشناست... غریبه نیست... همین

 

پی نوشت : دیروز سر کلاس مدیریت منابع انسانی بودیم. صدای استاد شبیه یکی بود که من براش ارزش قائلم و دوستش دارم اما مدتیه ندیدمش و دلم براش تنگ شدهنیشخند

 



تاريخ : سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : رویا صفرزاده | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.