پیاده روی

همیشه عاشق مسیر بودم. یعنی مسافرت هم که میخواستیم بریم مسیرش رو بیشتر دوست داشتم. کلا یکی از غصه‌های من و جمله‌ای که همیشه میگفتم این بود: چه حیف شد رسیدیم یا چقدر زود رسیدیم. ( حالا مثلا 6 ساعت تو راه بودیم). از بس عاشق خیال‌پردازی و داستان‌پردازی ذهنی بودم که هیچوقت طول مسیر رو حس نمیکردم.

دیروز از چند دقیقه بعد از 6 صبح تا ساعت 7 و ربع از جلوی در سازمان ( میدون فردوسی) تا ساختمون تختی ( عباس آباد) پیاده اومدم. کلی بهم مزه داد. البته شاید چون اولین بار بود و هوا تا نزدیک 7 تاریک، کمی ترس داشتم.

اولین خانمی هم که رویت شد ساعت 6ونیم بود اما خب من یه کمی ترسو هستم اما دلم همیشه به دعاهای مامانم گرمه. اما خیلی بهم کیف داد. البته من در این 6 سالی که صبح تاریک از خونه میزنم بیرون به این نتیجه رسیدم که آدمهای درد و مرض دار شبهای دیروقت رو به صبح های زود ترجیح میدن. واسه همین صبح تاریک امن تر از شب تاریک هست. اصلا کلا کلمه صبح امیدوارکننده‌تر هم هست.

بماند که دوستم زنگ زد و دعوام کرد چرا پیاده رفتم و چرا همراهش نرفتم توی سازمان تا هوا روشن بشه. منو دعوا کرد {#emotions_dlg.e13} البته دعواش هم مهربونانه بودا.

مسیر چیزای قشنگی داشت. توی تاریک خیابون نور بعضی دکه‌های روزنامه فروشی، نونوایی ها، بعضی سرپرمارکتها قشنگ بود. آدمهایی که تک و توک داشتن میرفتن سرکار و کم کم با روشن شدن هوا سرو کله خانمها پیداشد و کمی بعد هم مامانها و بچه‌ها ابتدایی بیرون اومدن. دبیرستانی ها و... کلاغ‌های خوشگل با اون راه رفتن بامزه‌شون و گربه‌های دوست داشتنی. موش‌هایی که تندتند توی جوب آب میدویدند و ماشالا چقدر هم چاق و چله بودن! جز وقت رد شدن از خیابون بازم توی فکرها و خیالات خودم بودم و کلی واسه خودم داستان ساختم. لبخند زدم و بغض کردم.گذشته‌ها رو با خاطراتش شخم زدم و برای آینده‌ها با آرزوهاش بذر پاشیدم. جالب بود بازم که رسیدم جلوی در اداره با خودم گفتم: چه زود رسیدم حیف شدا.

/ 9 نظر / 24 بازدید
مريم

روياجونم! شايد براي تو خاطره خوبي به جا گذاشته باشه و به قول خودت چقدر زود رسيده باشي ولي براي من استرس و عذاب وجداني گذاشت كه تا آخر عمرم يادم مي‌مونه [عصبانی] اصلن چه معني داره صبح به اين زودي و توي تاريكي دختر تك و تنها توي شهر راه بره منو ببخش روياي عزيزم خيلي برام عزيزي و خيلي دوستت دارم بوس بوس بوس [ماچ][ماچ][ماچ]

لطفا مواظب خودت باش من هم حق را به دوستت میدم مردم آزار زیاده برایت آرزو میکنم بهترین هایی را که هیچ کس برایم آرزو نکرد [گل]

اعظم

قربونت برم خدا قسمتت هم كرده چند ساعتي توي روز رو همش توي مسير باشي. با اين راه طولاني. خسته نباشي جيگرم دوستت دارم دختر زرنگ و خوب

نجلا

خوشحالم از مطالب لطیف و با احساست دوستت دارم [قلب] مواظب خودت باش[لبخند]

مژگان احمدی

عزیزم خوب کاری کردی پیاده روی صبح زود شوق زندگی به آدم میده بازم برو ونگران هیچی نباش چون دلتو به خوب چیزی گرم کردی تا وقتی دعای مادر پشت سرت هست چرا ترس!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ [سوال]

میلا

سلاااااامممم وااااااایییییییییی صبح زود [خمیازه] پیاده روییییی[تعجب] توی سرماااا منکه اصلن نمیتونم البته شما ورزشکاری دیگه

ساراي

من نميدونم اين جمله ها خودشون مياد تو ذهنت يا تو اينجوري بيانشون ميكني كه وقتي ادم داره ميخونتشون همچنين كيف ميكنه[گل][خجالت][مغرور]

میترا

رویاجون پیاده روی درصبح به آدم انرژی مثبت می ده ودعای مادردلگرمی برای زندگی موفق باشی.

ي كوچولو

من كه باور نميكنم مگه آقاي ندرلو كجا بود؟؟؟ دستور ميداديد سريع با يه راننده تخصصي شما رو به مقصد مي رسوند. از بس كه ايشون به فكر كارمنداس