افسوس غریب

روز چهارشنبه هفته گذشته روز خوبی در محل کارم نداشتم. کار زیادی که همراه کمی تنش هم باشه خیلی بیشتر آدم رو خسته میکنه. اینو گفتم که بدونید من چه حالی داشتم بعد چیزی که دیدم هم به ناراحتیم اضافه کرد.

روی پله برقی مترو بودم که صدایی تقریبا بلند شنیدم  که با هیاهوی ایستگاه مترو فرق داشت. وقتی بالا رسیدم دیدم دختر پسر جوونی روبروی هم ایستادن. دختر گریه می‌کرد و با حرص و کمی فریاد می‌گقت موبایلم رو بده موبایلم رو بده میخوام برم و پسره هم خیلی خیلی عصبانی بود و صورتش برافروخته. موبایل رو هم پس نمی‌داد.

خب تا اینجاش نمیشد نتیجه ای گرفت که چی به چیه اما از ظواهر امر میشد فهمید که اولا دوست بودن و بعد هم سر مسئله ای دعوا کرده بودن و پسره واسه اینکه دختر نره موبایل دختر رو نمیداد. البته اینکه میگم واسه اینکه دختره نره اصلا یه ذره هم صحنه عاطفی نبودا و توش هم هیچ محبتی دیده نمی شد. پسر کاملا سراسر خشم بود و دختر هم سراسر استرس. اولش فکر کردم شاید چیزی توی موبایل دختره دیده که عصبانی شده اما در این باره حرفی نزدن و همش پسره میگفت بیا ببینم و جهتی مخالف مسیری که دختره میخواست بره رو نشون میداد یعنی با من بیا

نمیدونم همجنس خودم رو دیدم دلم سوخت یا اینکه بهرحال دختر در موضع ترس و ضعف بود و پسر هم در موضع قدرت و خشم. اینقدر دوست داشتم میتونستم کمکی کنم اما نمیشد دخالت کرد. واسه چی باید بهش زور بگه؟

دختر نشست روی زمین. خیلی ناراحت شدم خب دوست داشتم قوی برخورد کنه. اصلا واسه چی اینقدر ضعیف؟ اینقدر بد و تحقیر کننده؟ پسر هم که کم نیاورد دست دختر رو گرفت و تقریبا روی زمین می‌کشید. کم کم داشت برای همه جلب توجه می‌کرد که پسر بازوی دختر و محکم گرفت و توی گوشش چیزی گفت و دختر هم بلند شد و با همون قیافه نزار و کاملا مطیع همراه پسر رفت. صورت پسر رو هم نگاه کردم همچنان خمشگین و بدون هیچ هیچ هیچ سایه ای از محبت دختر رو باخودش برد. من رد شدم و رفتم و بقیه هم همینطور اما خیلی دلم میخواست برم و به دختر بگم: تمام عزت، غرور، شکوه و آبروی خانومانه‌ات رو برای چی؟ به چه قیمت؟ برای کی و در ازای چی دادی؟؟

خانمی رد شد و گفت چقدر زمونه بد شده. مردها بد شدن. قدیم سر زنها جنگ میشد. من توی دلم گفتم: وقتی جنگ میشد که زنها اینقدر آسون قابل دسترس نبودن.

توی راه فکر می کردم مگه ما نبودیم که سرمون جنگها و لشکرکشی ها میشد؟ مگه ما نبودیم که واسه یه گوشه چشم و یه تار مو دیوان ها سروده میشد؟ مگه ما نبودیم که مجنون ها آواره بیابون می کردیم؟ مگه ما نبودیم که برامون کوه ها تراش داده میشد؟

مگه حافظ نگفته: زلف بر باد مده تا ندهی بربادم / ناز بنیاد مکن تا نَکنی بنیادم/زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم/ طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یا مگه نگفته: اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری/ به تیره غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو/ تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم/ که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

یا مگه سعدی نگفته: به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم/شمایل تو بدیم نه صبر ماند و نه هوشم/ مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی/ که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم/ مرا به هیچ دادی و من هنوز برآنم/ که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم/

یا مگه وحشی بافقی نگفته: کسی خود جان نبرد از شیوه چشم فسون سازت/ دگر قصد که داری ای جهانی کشته نازت/ نمی دانم که باز ای ابر رحمت بر که می باری/ که بینم در کمینگاه نظر صد ناوک اندازت

یا مگه صائب تبریزی نگفته: دوش مژگان سیاه تو بیادم آمد/ تیغ بازی نگاه تو بیادم آمد/ سنبلی دست به دوش سمن انداخته بود/ زلف خورشید پناه تو بیادم آمد

یا مگه فیض کاشانی نگفته: آن ملاحت که تو داری گُهر حسن گران است/ به بهایش نرسد هیچ متاع، ار همه جان است/ ما نداریم متاعی که بُوَد در خور وصلت/ تو گران قیمتی و هرچه تورا هست گران است

میشه بی شمار شعر از دیوان های متفاوت و بی شمار داستان پیدا کرد و بیان کرد. پس اینا چی شدن؟ چرا همه چی عوض شده؟ به عقیده من مردها تغییری نکردن، یعنی این دخترها هستن که عوض شدن و باعث تغییر مردها شدن. همه چی بهم خورده و هیچی جای خودش نیست. پسرها ناز میکنن و دخترها ناز میخرن!

تمام مسیر و حتی الان هم اون صحنه آزارم میده. چقدر گاهی غریب میشم بین دخترهای امروزی. چقدر احساس دوری میکنم از هم سن و سالهای خودم. چقدر غصه میخورم! چقدر افسوس میخورم!

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

سلام... ببخشید حالم خوب نیست که زیاد بنویسم... منم خوشحال شدم که وبلاگتون رو دیدم...البته کامل ندیدما... حالم که خوب شد حتما میام می بینم... دخترا ریحانه اند... دخترا واقعا گل ان... وقتی یه دختر موهاشو بیرون می ریزه من اشکم درمیاد... حرصم میگیره...آخه ارزش دخترا خیلی بالاتر از پسراست... چراباید خودشون رو برای پسرای بی ارزش آرایش کنن؟ اونا یک دهم محبت خدا رو دارن... ممنون که به وبلاگم سر زدین... مریم من واقعیه... دوسش دارم...یه عالمه... الانم از درد فراقش اورژانسی شدم... التماس دعا... یازهرا

هادی

نمی دونم چرا پرچم آمریکا اومد بالای نظر من... هرچی بدم میاد... من ایرانیم... برای ایران جونمو فدا می کنم... یازهرا

سارای

رویا جونم از این اینکه اینقدر ظریف به مسایل اطراف می بردازی خیلی خوشم میاید اما باید بگم که نباید هیچ وقت یکرطفه به قاضی رفت و این طور قضاوت کرد اگر این حروفو میزنم منظورم تایید کردن اون بسر نیست اما باید اینو فراموش نکی که متاسفانه ما تو جامعه ای زندگی می کنیم که آدماش کم کم دارن به سمتی میرن که خودشون ارزششونو تایین می کنن و خودشون باعث می شن که دیگران با اونها اونطوری که می خوان رفتار کنن عزیزم شما غصه اون دختر رو نخور چرا خودش اون معرکه رو ببا کرده شاید بهتر بود که خودشم یزره حفظ آبرو میکرد.

سارای

یویا جونم راستی می خواستم ازت تشکر کنم میدونی چرا از اینکه برای نظرات وبلاگ خونات ارزش قائل هستی و به اونا احترام میزاری و همیشه با ارادت خاص خودت باسخی براشون میزاری این نشون میده که خیلی برات مهم هستن. این کارت قابل ستایش و تقدیر تو هم مثل خودم یه دونه ای [ماچ][ماچ] دوستت دارم[گل]

خانم معلم

سلام به همه و به سارا - ببخشيد من به غلط املايي وسواسم 1- يك طرفه نه يكرطفه 2- نكني نه نكي 3- تعيين نه تايين 4- يك ذره نه يزره 5- ميزاري نه ميذاري دختر خوب شد 5 غلط/ 15 تمام از هر غلط 10 بار بنويس [لبخند] رو فراموش نكنيد

سارای

سلام خانم معلم عزیز از این که اینقدر دقیق هستی ممنونم. از من ایراد نگیر تورو خدا چون من رشته تحصیلیم ادبیات نبوده و تنها درسی که تو کارنامم نمرش 18 بوده از درس دیکته بوده [خجالت][خجالت]خجالت کشیدم. اما یه چیزی رو دوست دارم واقعی بگم دوست داشتم که شما آقا معلمم بودی نه خانم معلمم راستی شما هم یه غلط داشتی من سارا نیستم سارای هستم البته شما می تونی منو هرچی که دوست داری صدا کنی .چون من اسمهای زیادی دارم [خواب]

مریم

از رویای خوب و نکته بین و بااحساسم تشکر می‌کنم و به هادی عزیز میگم که اینطور نیست که پسرا بی‌ارزشن یا دخترا بی‌ارزشن. همه‌ی آدم‌ها ارزشمند هستن فقط خود آدم‌ها هستن که باعث میشن که باهاشون چه رفتاری بشه و چقدر بهشون احترام گذاشته بشه. می‌شناسم و رویا هم می‌شناسه دخترهایی که با چه سختی و زحمتی روی پای خودشون تلاش کردن و به خیلی جاهای خوب رسیدن در صورتی که می‌تونستن با زحمت کم‌تری یا حتا بدون زحمت به جاهایی که رسیدن برسن.

arash

dorood banoo khoob hastin ke ishala?1 vala ozre taghsir,internetam ghate mokhaberat ham ba peymankaresh moshkel peyda karde kare mardom lang moonde felan ke ghate ama in postetoon ro khoondam,daghighan in bara moghei bood ke jence mozakari boodo khanooma be hamin rahati dar dastres naboodan,alan ke pesar kam shode va dokhtar ziyad kheili ye dokhtar sahlolvosool shode,kheili ziyad pesara ham kheili az in mozoo sooe estefade mikonan dishab be baradaram migoftam,ozaye ejtemaeiye iran va farhange hakem kheili be zarare khanoomast va vaghan che zo9lmaei ke be khanooma nemishe movafagh bashid [گل][گل][گل]

arash

dorood banoo khoob hastin ke ishala?1 vala ozre taghsir,internetam ghate mokhaberat ham ba peymankaresh moshkel peyda karde kare mardom lang moonde felan ke ghate ama in postetoon ro khoondam,daghighan in bara moghei bood ke jence mozakari boodo khanooma be hamin rahati dar dastres naboodan,alan ke pesar kam shode va dokhtar ziyad kheili ye dokhtar sahlolvosool shode,kheili ziyad pesara ham kheili az in mozoo sooe estefade mikonan dishab be baradaram migoftam,ozaye ejtemaeiye iran va farhange hakem kheili be zarare khanoomast va vaghan che zo9lmaei ke be khanooma nemishe movafagh bashid [گل][گل][گل]

خانم معلم

سلام به سارای! عزیزم من که از جغرافی شما ایراد نگرفتم که نمره مدرسه ات رو میگی. املای فارسی رو باید هر ایرانی بدونه دختر خوب حالا رشته تحصیلیش هرچی باشه. منم ریاضی فیزیک خوندم از این که آقا معلم نیستم هم عذرخواهی می کنم