احساس من از یک شعر

- "به کجا چنین شتابان؟"
گون از نسیم پرسید.

- "دل من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟"

- "همه آرزویم؛ اما
چه کنم که بسته پایم..."

- "‌به کجا چنین شتابان؟"
- "به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم..."

- "سفرت به خیر؛ اما، تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه‌ها، به باران،
برسان سلام ما را.

هر وقت این شعر رو میخونم یه بغض غریبی گلوم رو میگیره. دکتر شفیعی کدکنی رو از نزدیک دیدم. دوست داشتنی و فروتن مثل همه مشاهیر واقعی این مملکت. نمیدونم استاد چی توی وجودش داشته که این شعر اینقدر روی آدم اثر میذاره. دلم برای اون «گون» میسوزه. شاید کسی باشه که توی محل کارش با یک دنیا تجربه دچار روزمرگی شده و کسی از تجربه‌هاش بهره نمیگیره. شاید آدمهای ناتوان باشند که آرزوی حرکت دارن اما شرایط و امکاناتش رو ندارن. شاید یک آدم معلول باشه که آرزو داره بدوه اما نمیتونه. شاید اون «گون» ما انسان‌ها باشیم که توی این دنیا اسیریم. شاید اون گون «من» باشم. شاید «تو» باشی و شاید همه «ما» باشیم.

«نسیم» کی میتونه باشه؟ چقدر راحت و سبک‌بال و آزاد در حال گذره و دوست داره به جایی غیر از بیابان تنهایی سفر کنه. شاید یه دوست خوب باشه که ما رو تشویق به کارهای مفید کنه. شاید آرزوهامون باشن که میتونن آزادانه به هرجایی که دوست داریم برن. شاید توانایی‌های نهفته هر معلولی باشه. شاید اون روح پاک و ضمیر هر انسانی باشه که ما رو به خوبی‌ها هدایت میکنه. هرچی هست یه چیز خوبه. شاید اون نسیم «من» باشم. شاید «تو» باشی و شاید بتونیم همه «ما» باشیم.

استاد در کلاس- دانشگاه تهران

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جعفر پور

ابا سلام از اینکه به وبلاگ بنده سر زده و اظهار لطف کرده اید سپاسگزارم.وبلاگ شما هم بسیار پر بار می باشد .بویژه در زمینه ادبیات ‘ موفق و پیروز باشید.

اعظم

سلام دوست مهربونم شعر خيلي قشنگيه و عكس باحاليه دستت دردنكنه

نجلا

سلام عزیزم[گل] احساس های لطیف و قشنگت برام ارزشمنده موفق باشی [قلب]

یه دوست

طفلی‌ به‌ نامِ شادی‌، دیری‌ست‌ گم‌شده‌ست‌ با چشم‌های‌ روشنِ برّاق‌ با گیسویی‌ بلند، به‌ بالای‌ آرزو. هر کس‌ ازو نشانی‌ دارد، ما را کند خبر این‌ هم‌ نشان‌ ما: یک‌سو، خلیج‌ فارس‌ سویِ دگر، خزر. پیروز و پایدار باشی[گل]

سميه

كجايي؟ بيا به روز كن وبت رو

شادنوش

سلام پیشاپیش شب یلدا رو بهت تبریک میگم[گل] و امیدوارم شب شادی رو در جمع خانوادگی داشته باشی[گل] شعر و احساست در مورد شعر هم خیلی قشنگه شاد و موفق باشی[قلب]

arash

شب یلداتون مبارک بانو [گل][گل][گل]

نادر وثوقی

با سلام ممنون از حضورتان خوشحال شدم باز هم سر بزنید امدوارم همواره موفق باشید.

دختر برفی

سلاام[پلک] میدونی با این برداشت زیبات از این شعر خیلی فکرم مشغولش شد یاد یه قسمت از کتاب کیمیاگر افتادم اون مرده که آرزوی رفتن به مکه رو داره و اینقدر به کارش چسبیده بود اون میتونه گون باشه و پسر داستان که به دنبال رویاهاش هست، نسیم [گل][گل][گل]